رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
اطلاعیه ها
  • << کتاب های چاپ شده انجمن
  • 1- مجموعه دلنوشته خزان زده اثر خدیجه سیاحی از نشر شانی
  • 2- رمان در برزخ تنم اثر ک.دلیری(سامیا) از نشر شقایق
  • 3- مجموعه دلنوشته ز سینه درد می آید اثر روژینا خوشه گیر از نشر شانی
  • 4- رمان ماهتاب اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • << آثار در دست چاپ
  • 5- رمان آخرین پروانه اثر ساناز رمضانی از نشر شقایق
  • 6- رمان و خوابی که آرام گرفت اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 7- رمان اردیبهشت اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • 8- رمان لحد شوم اثر زهرا ابراهیم زاده از نشر شقایق
  • 9- رمان مهره سوخته اثر زینب حسینی (فاخته) از نشر طلایه
  • 10- کتاب قلعه حیوانات ترجمه آرمان فیروز از نشر آراسپ
  • 11- کتاب خیانت ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ
  • 12- رمان حرف آخر اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 13- رمان کـک اثر مهدیس مسکینی و لیلی والی (نیلوفر پارسیان) از نشر طلایه
  • 14- کتاب الفبا ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ

برترین رمان های اخیر

جدیدترین محصولات

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'عشق'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • انجمن رمانخونه در یک نگاه
    • میزکار
  • بخش ادبی
    • داستان و حکایات کوتاه
    • مطالب و متون
    • متفرقه ادبی
  • بخش ویژه
    • ویژه های رمانخونه
    • مسابقات انجمن
  • بخش عمومی
    • الفبای زندگی
    • آشپزی
    • ورزشی
    • متفرقه عمومی
    • موبایل و تبلت
    • کامپیوتر و لپ تاپ
  • بخش هنری
    • سینما ، تلویزیون و تئاتر
    • موسیقی
    • بیوگرافی و زندگینامه
    • دانلود
    • متفرقه هنری
  • بخش تصاویر
    • گالری عکس شخصیتها
    • گالری عکس شهرها و آثار باستانی
    • گالری عکس های متفرقه
  • بخش خبری
    • جدیدترین اخبار
  • سرگرمی مسابقات ویژه متفرقه
  • نویسندگان موضوع ها

دسته ها

  • Articles

وبلاگ‌ها

چیزی برای نمایش وجود ندارد

چیزی برای نمایش وجود ندارد

دسته ها


جنسیت


محل زندگی


متولد روز


متولد ماه


متولد سال


حالت اصلی من


حالت فرعی من

95 نتیجه پیدا شد

  1. دانلود رمان پیچ و خم عشق از زهره جهانبخشی

    نگارش 1.0.0

    127 دریافت

    نام رمان: پیچ و خم عشق نام نویسنده: زهره جهانبخشی ژانر: عاشقانه و اجتماعی تعداد صفحات: 178 خلاصه داستان: عشق اجباری یا عشق از دست رفته مسأله این است. در پیچ و خم عشق باید چه کرد؟ دختری که مسیر عشقش عجیب بود. نرسیدن برایش راحت تربود تا رسیدن. داستان راجع به عشق‌هایی‌ست که به دنبال همدیگر هستند؛ اما همدیگر را به دست نمی آورند... قصه ما داستان نازگل و دوست داشتنش است، دختر قصه مابه آرزویش می‌رسد یانه؟ با نازگل همراه باشید؛ خواندنش خالی از لطف نیست. قسمتی از داستان: همه خوشحال بودند من از همه خوشحال تر. احساس خوبی بود؛ انگار خوشبخت ترین آدم دنیا بودم امشب قرار بود سهیل به خواستگاریم بیاد ضربان قلبم از آوردن اسمش بالا رفت. امروز با گوشیم مشغول پیامک بازی با دوستام بودم برای همشون جالب بود که دارم ازدواج میکنم هیچکی باورش نمیشد که من ازدواج کنم از بس سخت پسند بودم. گوشیم داشت خاموش میشد بلند شدم گوشیم رو زدم به شارژ از پنجره به منظره بیرون خیره شده بودم پاییز داشت از راه میرسید به قول تینا فصل عاشقانه‌ایه لبخندی به گوشه لبانم نشست نشستم روبروی ایینه اتاقم. از دبیرستان تا همین الان شب و روزم سهیل بود، دوران دبیرستان به اتمام رسید وارد دانشگاه شدم هیچ کس رو جز سهیل نمی‌دیدم. بهنام بهم علاقه مندبود درطول این هشت ترم که گذشت هرترم ازم خواستگاری میکرد هر چقدر واسطه فرستاد اما من جوابم یک کلمه بود؛ نه! بنده خدا وقتی اخرین بار همدیگه رودیدیم غم دنیاتوی چشماش بود دلم براش میسوخت اون روز بهم گفت امیدواره درآینده همدیگرو ببینیم از این که این همه حواس و عشقش رونثارمن میکرد دلم براش سوخت یکی از دوستام به شوخی گفت واقعا بی لیاقتی پسربه این خوش تیپی و خوبی رو رد میکنی. از لحاظ موقعیت مالی که خوبم هست. چه کنم دلم پیش سهیل بود احساس بدی پیدا میکردم هرکی به خواستگاریم می اومد چون حس دورشدن وجدایی از سهیل بهم دست میداد دیگه خانوادم ازدستم کلافه شده بودندهمه خواستگارهام رورد میکردم توی مهمونی و دانشگاه و... *برای دانلود رمان در فرمت های مختلف گزینه دریافت فایل کلیک کنید. توضیحات: فرمت pdf مخصوص همه گوشی ها و کامپیوتر فرمت apk مخصوص گوشی های اندروید فرمت epub مخصوص گوشی های آیفون

    رایگان

  2. نگارش 1.0.0

    126 دریافت

    نام داستان کوتاه: عشق مردنی نیست نام نویسنده: سلاله علیائی ژانر: عاشقانه و درام تعداد صفحات: 8 خلاصه داستان: تو رفتی اما صدایت را گذاشتی بماند. اول هم همه جا بود. بعد زمان شروع کرد آن کارِ غم انگیز را با آن کردن. هرچند که وقتی فراموشش می‌کنم دردش کمتر است، دلم نمی‌آید فراموشش کنم. مثل این است که پدری ناگهان اسباب‌بازیِ کودکِ از دست رفته‌اش را ببیند. هم نگه داشتنش کارِ سختی است برایش، هم دور انداختنش دردِ بزرگی است در دلش. آدم دلش می‌خواهد حرمتِ عشق را نگه دارد. فراموش کردنش سنگدلی می‌خواهد؛ اما به خاطر آوردنش هم ویران‌کننده است. هیچ‌وقت نباید به عشق کم محلی کرد. اما این هم مثل آن است که جایی در تسخیرِ ارواح باشد. این طور نیست؟ معشوقت در خیالت بر می‌گردد و تو ترس به دلت می‌افتد . . . (رابرت وون) قسمتی از داستان: اولین‌های زندگی حکم گلوله‌های اسلحه رو دارن. اگه ناغافل ماشه‌ی این اسلحه رو لمسکنی، گلوله‌ی اولین‌هات درست می‌خوره وسط مغزت! جایی از ذهنتو سوراخ می‌کنه که اگه صدسال هم بگذره، تصویرش بازهم به همون اندازه واضح و روشنه. مثل اولین جشن تولد، اولین روز مدرسه و یا اولین هدیه زندگی. من اولین هدیه زندگیمو تو هفتسالگی گرفتم. هر روز ساعت پنج بعد از ظهر که از مدرسه تعطیل می‌شدم، از مسیری به خونه بر می‌گشتم که بتونم مغازه‌ها رو ببینم. یکی از اون مغازه‌هایی که همیشه پشت شیشه اش می‌ایستادم و اجناسشو نگاه می‌کردم، مغازه لوازم تحریری بود که یک جعبه موزیکال رو برای فروش گذاشته بود. به خونه که می‌رسیدم همه‌ش از اون جعبه موزیکال و فرشته ای که با کوک کردن روی صفحه‌ی الکتریکش می‌چرخید، حرف می‌زدم و بقیه هم به این ذوق کودکانم می‌خندیدند. یک روز دلمو زدم به دریا و رفتم داخل لوازم تحریری. رو به فروشنده که یک جوون حدودا هفده یا هجده ساله بود گفتم که جعبه موزیکال و برام بیاره. راستش قصد خریدنشو نداشتم، فقط می‌خواستم ببینم که موقع کوک کردنش چه آهنگی و پخش می‌کنه و برای یک بار هم که شده فرشته‌ی بالدارشو من روی صفحه اش بذارم و همین‌طور هم شد. وقتی که چشم‌هام رقص و چرخش اون فرشته رو با چاشنی آهنگ عاشقانه تایتانیک دید نتونستم جلوی بروز احساستمو بگیرم و بغض کردم و با گفتن جمله‌ی (کاش منم یکی از این‌ها داشتم) مغازه رو ترک کردم. برای دانلود رمان در فرمت های مختلف گزینه دریافت فایل کلیک کنید. توضیحات: فرمت pdf مخصوص همه گوشی ها و کامپیوتر فرمت apk مخصوص گوشی های اندروید فرمت epub مخصوص گوشی های آیفون

    رایگان

  3. داستان کوتاه: عشق مردنی نیست به قلم: سلاله علیائی ژانر: عاشقانه، درام ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اولین های زندگی حکم گلوله های اسلحه رو دارن. اگه ناغافل ماشه ی این اسلحه رو لمس کنی، گلوله ی اولین هات درست می خوره وسط مغزت! جایی از ذهنتو سوراخ می کنه که اگه صدسال هم بگذره، تصویرش بازهم به همون اندازه واضح و روشنه. مثل اولین جشن تولد، اولین روز مدرسه و یا اولین هدیه زندگی. من اولین هدیه زندگیمو تو هفت سالگی گرفتم. هر روز ساعت پنج بعد از ظهر که از مدرسه تعطیل می شدم، از مسیری به خونه بر می گشتم که بتونم مغازه ها رو ببینم. یکی از اون مغازه هایی که همیشه پشت شیشه اش می ایستادم و اجناسشو نگاه می کردم، مغازه لوازم تحریری بود که یک جعبه موزیکال رو برای فروش گذاشته بود. به خونه که می رسیدم همه ش از اون جعبه موزیکال و فرشته ای که با کوک کردن روی صفحه ی الکتریکش می چرخید، حرف می زدم و بقیه هم به این ذوق کودکانم می خندیدند. یک روز دلمو زدم به دریا و رفتم داخل لوازم تحریری. رو به فروشنده که یک جوون حدودا هفده یا هجده ساله بود گفتم که جعبه موزیکال و برام بیاره. راستش قصد خریدنشو نداشتم، فقط می خواستم ببینم که موقع کوک کردنش چه اهنگی و پخش می کنه و برای یک بار هم که شده فرشته ی بالدارشو من روی صفحه اش بذارم و همین طور هم شد. وقتی که چشم هام رقص و چرخش اون فرشته رو با چاشنی اهنگ عاشقانه تایتانیک دید نتونستم جلوی بروز احساستمو بگیرم و بغض کردم و با گفتن جمله ی (کاش منم یکی از این ها داشتم) مغازه رو ترک کردم. بعد از اون روز هر بار دیگه که به اون جعبه موزیکال و رقص فرشته نگاه می کردم ناخوداگاه اهنگ تایتانیک تو ذهنم تداعی و اکو می شد، به علاوه همیشه یک جفت چشم مشکی رو هم از پشت شیشه می دیدم که به من، به یک دختر هفت ساله با روپوش آبی و کیف خرسی خیره شده. بعد از اون روز دیگه جعبه موزیکال بهانه بود، من برای دیدن اون یه جفت چشم مشکی به سمت اون خیابون و مغازه می رفتم. یه بچه ی هفت ساله در اون سن قطعا درک درستی از عشق یا دوست داشتن نداره و یا شاید اصلا چنین احساساتی به ذهنش هم خطور نکرده باشه، منتها حسی که من موقع یواشکی نگاه کردن اون دو جفت چشم مشکی رنگ داشتم یه جور قلقک زیرپوستی بود که بیشترین اثرش باعث یک لبخند دزدکی موقع فرار از پشت شیشه لوازم تحریری می شد. روزهای بعدی پشت سرهم می اومدن و تعطیلات عید نوروز رسید و من به مدت پانزده روز از دیدنش محروم شدم. وقتی بعد پانزده روز با عجله از مدرسه بیرون اومدم و با بیشترین سرعتی که از خودم سراغ داشتم به اون مغازه رسیدم. برای این شوق و اشتیاق هیچ دلیل موجهی جز اینکه جعبه موزیکال و اون دو جفت چشم مشکی جزو اولین های من بودند رو نداشتم. اولینی که بدجور روی بوم سفید ذهن و قلبم جا خوش کرده بود. اولینی که اولین من بود. هیچوقت فکرشو نمی کردم که شاید این آخرین باری باشه که می بینمش؛ اما آخرین بار بود و وقتی اونجا رسیدم دیدم که کارتن های حاوی اجناس مغازه رو پشت وانت آبی رنگ می ذاره و می خواد برای همیشه اون مغازه رو جمع کنه. با دیدن اون صحنه ها واقعا ناراحت شدم. حتی اگه بگم که اشک تو چشمام نشسته بود دروغ نگفتم. اولین من داشت می رفت. داشت دلخوشی دیدن خودش و او جعبه موزیکال و از من می گرفت. با همون چشم های اشکی آروم آروم به سمت شیشه ی لوازم تحریری رفتم. دیدمش که داشت داخل مغازه رو کمی جمع و جور می کرد. برگه ی آچاری رو برداشت و روش با ماژیک آبی چیزی نوشت و به قصد وصل کردنش به سمت شیشه اومد که منو دید. چند لحظه ای خیره نگاهم کرد که باعث شد اشک هام از حصار چشم هام خارج بشه. با ناراحتی چرخیدم و از اون مغازه فاصله گرفتم. من توی هفت سالگیم فهمیدم که بهتره خودم برم تا اینکه اونی که دوسش دارم از جلوی چشمام محو بشه. بعد از چند ثانیه صدای پاشو شنیدم که به دنبالم می اومد و خیلی ناگهانی زیپ کیفمو باز کرد و جعبه ای و داخلش انداخت. با بهت و شاید کمی ترس به سمتش برگشتم. در حالی که عقب عقب می رفت دو انگشت وسط و اشاره شو کنار شقیقش تکون داد و گفت: _منتظرتم! و شاید این "منتظرم" همون "دوستت دارم" لعنتی بود که هیچوقت به زبون نیاورد. و این حرکتش باعث شد تا علارغم میلم بایستم و رفتنشو تماشا کنم.
  4. عشق به اشکال گوناگون از راه می رسد

    عشق به اشکال گوناگون از راه می رسد، ولی این سطور به شکل خاصی از تجربه عشق اشاره دارد: نوعی از خود بی خودی وسواس گونه، ذهنیتی افسون شده که تمامی زندگی فرد را در تصرف خویش درمی آورد. معمولا تجربه چنین حالتی با شکوه است، ولی مواقعی هم هست که شیدایی و از خود بی خودی، بیش از آنکه لذت بیافریند، پریشانی می آورد. گاه امکان به واقعیت پیوستن عشق برای همیشه از میان رفته است، مثل زمانی که دو طرف ازدواج کرده اند و تمایلی هم به چشم پوشی از زندگی مشترکشان ندارند. گاه عشق یک سویه است: یکی عاشق است و دیگری از هر ارتباطی اجتناب می کند یا تنها در آرزوی ارتباط جنسی است. گاه معشوق کاملا دست نیافتنی است: مثلا معلمی است، درمانگر قبلی بیمار یا همسر یکی از دوستانش. اغلب فرد چنان مجذوب عشق می شود که حاضر است از همه چیز - کار، دوستان، خانواده - بگذرد و مدت ها انتظار بکشد تا تنها یک نظر معشوق را ببیند. کسی که در عشقی خارج از حیطه ی زندگی زناشویی گرفتار شده، ممکن است از همسرش فاصله بگیرد، از هر صمیمیتی دوری کند تا رازش پوشیده بماند، حاضر به شرکت در زوج درمانی نشود یا زندگی زناشویی را عمدا در نارضایتی نگه دارد تا رابطه خارج از زناشویی اش را توجیه کند و از بار احساس گناه خود بکاهد.
  5. رمان: عشق به وقت سئول ژانر: عاشقانه. ماجراجویی. معمایی خلاصه: هلن احمد علی دای دانشجوی فارق التحصیل از برترین دانشگاه پزشکی شهر کاپیسا یعنی فارابی است. او در پی شرکت در مسابقه ی برترین پزشک در ارزوی رسیدن به جایزه ی اعزام به امریکاست. اما تنها سهم او از این مسابقه درگیر شدن در یک عملیات محرمانه و تروریستی در سئول است. تا جایی که برای نجات جانش باید تلاش کند.
  6. "عشق به وقت سئول" نویسنده: زهرا رحیمی(Ravi) کاربر انجمن رمانخونه ژانر: "عاشقانه. هیجانی." خلاصه: هلن احمد دای دانشجوی فارق التحصیل از برترین دانشگاه پزشکی شهر کاپیسا یعنی فارابی است. او در پی شرکت در مسابقه ی برترین پزشک در ارزوی رسیدن به جایزه ی اعزام به امریکاست. اما تنها سهم او از این مسابقه درگیر شدن در یک عملیات محرمانه و تروریستی در سئول است. تا جایی که برای نجات جانش باید تلاش کند. گفتار نویسنده: این رمانی است درام که روایت گر اعتقادهای است که به روش های گوناگون بیان میشوند. این اعتقادات ممکن است مذهب باشد یا عشق و حتی سیاست. در متفاوت ترین رمان عاشقانه همراه باشید از طریق لینک زیر: رمان عشق به وقت سئول با درج نظرات و همچنین لایک، باعث دلگرمی شوید. ممنون از همگی.
  7. سلام دوستان عزیز و عزیزان همراه خوشحال می شم اگه رمان من و بخونید و من و از نظرات و پیشنهاداتتون آگاه کنید و در راستای بهتر شدن قلم و داستانم من و همراهی بفرمایید . نام :مدفن عشق قلم : آزاده خدایی ژانر:عاشقانه ،اجتماعی رمان مدفن عشق داستانی ست از سرگذشت واقعی ،عشقی جوانه زده در دل پسر و دختری از تبار کردهای روستا نشین، عشقی قدیمی مربوط به زمان ظلم خان و خان زاده ها، عشقی که دست خوش تقدیری شوم خواهد شد.
  8. دانلود رمان عشق بدون شکل از ز.مطلوبی

    نگارش 1.0.0

    118 دریافت

    نام رمان: عشق بدون شکل نام نویسنده: ز.مطلوبی ژانر: عاشقانه تعداد صفحات: 593 خلاصه داستان: بازی زندگی سخت ترین بازی هستی است. گاهی زندگی لج می‌کند مدام تکرار ها را مقابلت به صف می‌کشد و تفاوت امروز و فردایت فقط در طرز نوشتاری اش می‌شود. گاهی آنقدر تکرار مکررات به پایت می‌پیچد و دور زندگیت حصار می‌کشد که فرصت نمی‌کنی حتی خورشید بالای سرت را هم ببینی... گاهی زندگی خسته ات می‌کند از حجم عظیم جای خالی ها. آنگاه به امید رهایی و فرار از تکرارها دست می‌اندازی به طنابی که معلوم نیست تو را به کدام ناکجا آباد می‌رساند. این داستان دختریست که می‌خواهد از خودش و تنهایی هایی که گریبان گیرش شده فرار کند. می‌خواهد خودش را در شلوغی شهر گم کند تا یاد نداشته هایش از فکر و ذهنش پاک شود... به شهر شلوغی پناه می‌برد و خودش را اسیر هیاهوی شهر می‌کند و آنجاست که عمق تنهایی ها و تکرارها برایش ملموس می‌شود. آنجاست که می‌فهمد زندگی تنها با او لج نکرده... تنها با او بازی نکرده. زندگی با همه هم بازی شده و هر کسی را به نوعی به نقطه باخت رسانده. اما با یک تفاوت که حالا او می‌داند می‌شود آن نقطه ای که سالها به چشم سیاهی و بدبختی می‌دید را جور دیگری هم ببیند... می‌شود در سیاهی مطلق هم خندید و به خوشبختی رسید... این داستان تنها داستان دختر قصه ی من نیست، داستان آدم هایی است که با همه نداشته هایشان برای ماندن و زندگی کردن می جنگند. با همه بی پناهی هایشان برای دیگری پناه می‌شوند و بـ ـغل می‌گیرند تنهایی ها و بی کسی های همدیگر را... این داستان، داستان آنهایست که چشم روی جای خالی ها نمی بندند بلکه جای خالی ها را با لبخندهایشان پر می‌کنند. قسمتی از داستان: نمی‌دانم با زل زدن به حیاط روبرویی و آه کشیدن ها مشکل من حل می‌شود یا نه؟ با کندن پوست دور ناخن هایم و ساییدن پا روی پا چطور؟ یا با ورد مدام که "من باید بروم... من می‌توانم" چهار ساعت از فرصتی که به خودم داده بودم می‌گذرد و من همچنان مثل مترسک سر مزرعه پدر بزرگم به پنجره تکیه داده و به هیچی فکر می‌کنم. کاش یکی بود که می آمد، محکم بر مغز نداشته ام می‌کوبید و از این بی فکری آزادم می‌کرد. کاش یکی بود که کاسه چه کنم را از دستم می‌گرفت و فنجان قهوه ی خوشمزه ام را دستم می‌داد و ذهنم به قهوه ی تمام شده ام پر نمی‌کشید. کاش نگار با آن پرحرفی آزاردهنده اش از همین در بسته که دارد کم کم خفه ام می‌کند می آمد رو سرم آوار می‌شد و تا صبح نظریه های علمی اش که دو هزار نمیارزد را قالبم می‌کرد تا من تنها دغدغه ام رها شدن از فرضیه های روانشناسی نگار در مورد ازدواج موفق و تصمیم گیری درست در دقیقه نود می‌شد. البته برای اولین بار در مدت زندگی بیست و سه ساله ام اعتراف می‌کنم که این روزها بد جور به نظریه اش در مورد تصمیم گیری درست در دقیقه نود نیاز دارم و اصلا فکرش را هم نمی‌کردم روزی زندگیم به نظریه ها و حرافی های نگار وابسته باشد. اما حالا در فضای نیمه تاریک و سرد اتاقم که پنجره بازش فقط تنم را سردتر از آنی که هست می‌کند، نه مترسک بودنم آرامم می‌کند، نه قهوه ی خوشمزه ام و نه نظریه ها و فرضیه های نگار به کارم می‌اید و باز مثل هزاران بار گذشته پدر است و یه آ-غ-و-ش چند هزار متری که به وسعت تمام ندانستن هایت و سردرگمی هایت می‌توانی درونش نفس بکشی و به آرامش برسی و همزمان با گوشت که زمزمه "من بهت اعتماد دارم" را میشنود زبانت بارها و بارها تکرار کند "ممنونم بابا" و این اعتماد سرآغاز شروع زندگیت می‌شود. این اعتماد روزه ای می‌شود که باید فطریه اش را بدهی. سلامی می‌شود که باید جوابش را بدهی و من حالا می‌دانم روزی باید خمس این حال خوبم را بدهم "باید" ی که پشت بندش تاکید دارد نه اجبار. *برای دانلود رمان در فرمت های مختلف گزینه دریافت فایل کلیک کنید. توضیحات: فرمت pdf مخصوص همه گوشی ها و کامپیوتر فرمت apk مخصوص گوشی های اندروید فرمت epub مخصوص گوشی های آیفون

    رایگان

  9. اشعار لیلا مومن پور

    هوا سرد است من از عشق لبریزم چنان گرمم چنان با یاد تو در خویش سرگرمم که رفت روزها و لحظه ها از خاطرم رفته است هوا سرد است اما من به شور و شوق دل گرمم چه فرقی میکند فصل بهاران یا زمستان است؟ تو را هر شب درون خواب میبینم تمام دسته های نرگس دی ماه را در راه میچینم و وقتی از میان کو چه می آیی ووقتی قامتت را در زلال اشک میبینم به خود آرام می گویم دوباره خواب می بینم! دوباره وعد ی دیدارمان در خواب شب باشد بیا..... من دسته های نرگس دی ماه را در راه میچینم لیلا مومن پور
  10. نام رمان:تبسم یک رویا نام نویسنده:دختران دریا ژانر:عاشقانه،اجتماعی،معمایی خلاصه: داستان روایت کننده زندگی دختری از قشر متوسط رو به پایین جامعه کنونی است که بعد از تصادف پدرش و خانه نشین شدن پدر مجبور به کار در کنار تحصیل است...تا اینکه همراه دوستان صمیمیش به یک دورهمی دوستانه دعوت شده و آنجا با پسری آشنا میشود که دفتر زندگیش را ورق میزند و برگی جدید از روزگار پیش روی تبسم قرار خواهد گرفت..و تبسم ندانسته وارد بازی میشود که سرنوشت برایش خطی خطی کرده... لینک تاپیک رمان: شخصیت های اصلی رمان تبسم یک رویا
  11. کلیپ رمان حال خوبه عشق - مهشاد نظریان

    کلیپ رمان: حال خوبه عشق به قلم: مهشاد نظریان تهیه و تنظیم کلیپ: سلاله علیائی خلاصه رمان: قصه در مورد دختري به اسم ويانا فرداده كه دست سرنوشت دست خوش اون رو وارده يک مسيره تازه و پيچيده ای از زندگي ميكنه ، دختره قصه ما توي راه پر پيچ خمي قرار مي گيره كه هيچ راه برگشتي درش وجود نداره و بايد به راهش ادامه بده از طرفي همراه شدنش توي اين راه با يك هم مسير كه هيچ وجه تشابهي بينشون وجود نداره اتفاقات تلخ و شيرينی براش توي اين راه به عمل مياره. برای دانلود کلیک کنید
  12. دلنوشته های « علی اژدری خواه »

    نجواهای شیطان و قدرت کلمات من... تو میگی که من ضعیفم و فانی ... ولی از توانایی های من نمیگی .. آره من فانی هستم و تو حسادت میکنی ... من عاشق میشم .من زندگی میکنم ..من میمیرم ... تو یه سایه بیشتر نیستی که کاری جز وسوسه نداری ... تو قدرتت ترس هست ..‌. که تو وجود من این نیست ... من که شلاقی تو دستای خداوندم .. تو‌میگی که ما آدما نفرین شدیم واسه یه سیب .. این واسه ما نفرین نیست و عشقه ... که واسه عشقمون حتی قید بهشتو میزنیم .... تو‌ میگی خدا فراموشتون کرده ... من جوابتو میدم خدا به ما حق انتخاب داده بله .... حتما پیش خودت فکر کردی خدا و فرشته هاش یه تور بستن وسط بهشت والیبال بازی میکنن و به ما آدما اهمیتی نمیدن ... تو میگی نوشته هام بیخودیه .اما قلم من شلاق تو دستای خداونده .... با همین قلم و کاغذ تو رو توی داستانهام سرکوبت میکنم و هر بار تو از قهرمانهای داستان من شکست میخوری . وچهره تو رو به تصویر میکشم به بند میکشم تو رو تو قصه هام .... درد داره نه ؟! حسش کن .به این میگن قدرت کلمات صبر کن کجا ؟! اره خداوند و فرشته هاش پشت من هستن ... از یه آدم فانی فرار کن .. یه نصیحت بهت میکنم : هیچوقت با یه نویسنده در نیفت! چون اسلحش کاغذ و دفترش شده تاریخو باهاش مینویسه و تو رو فراری میده ... آره برگرد به همون جهنمی که ازش اومدی .... حالا من فانی هستم یا تو ؟! بله یه آدم فانی امروز جلوت دراومد ... با یه قلم با یه کاغذ با همین چیزای ساده ...
  13. دانلود آهنگ رضا راد با نام عشق

    "متن آهنگ عشق از رضا راد" ما دوتا بهم دیگه رسیدیم عشق من عشقمونو به دنیا نمیدیم عشق من حتی با اینکه پیشمی باز آرزومی همونیکه میخوامیو تو همونی همونی دنیا مال ما شد وقتی خنده رو لبامون پیدا شد پیدا شد دنیا مال ما شد وقتیکه عشق من توو دلت جا شد دنیا مال ما شد دنیا مال ما شد وقتی خنده رو لبامون پیدا شد پیدا شد دنیا مال ما شد وقتیکه عشق من توو دلت جا شد دنیا مال ما شد ترانه آهنگ عشق از رضا راد توو دنیا کی مثل تو با من میمونه کی مثه تویه آخه دیوونه دیوونه تا دیدم قلب تو باهامه دل بستم خیلی تورو میخوام وابستم وابستم دنیا مال ما شد وقتی خنده رو لبامون پیدا شد پیدا شد دنیا مال ما شد وقتیکه عشق من توو دلت جا شد دنیا مال ما شد دنیا مال ما شد وقتی خنده رو لبامون پیدا شد پیدا شد دنیا مال ما شد وقتیکه عشق من توو دلت جا شد دنیا مال ما شد دانلود با كيفيت128 دانلود با كيفيت 320
  14. اشنایی با اشعار محسن عاصی عزیز

    امیدوارم که دوست داشته باشید محسن عاصی شاعر و داستان نویس جوان با مدرک مهندسی مکانیک جای خود را خیلی زود در دل شعر دوستان باز کرد. هدف از این تایپیک اشنایی با اشعار این شاعر عزیز می باشد. ""رفتن"" ماشین بی انگیزه ای در کوچه ی بن بست سطل زباله لب به لب از موش های مـ ـسـ ـت یک تیر برق گمشده در اوج تاریکی در یک شب پوسیده در ظرفی پلاستیکی زیر زمستان مردن هر خانه ای از درد در فاضلابی یخ زده در دست هایی سرد با لمس رفتن هات از یک جای پا در برف حتی بدون یک خداحافظ بدون حرف #محسن _عاصی
  15. دلنوشته های متینه شاهینی

    رویای تو پشت قاب بسته ی چشمانم زیباترین فیلم عاشقانه ایست که میشود هزاران بار دید و خسته نشد #متینه_شاهینی بـ ـو-سه هایت یعنی شعری خاموش با هزاران آرایه #متینه_شاهینی
  16. دانلود فیلم روزگاری عشق و خـ ـیانت

    دانلود فیلم روزگاری عشق و خـ ـیانت با کیفیت اورجینال و لینک مستقیم توجه: در صورت درخواست صاحب اثر لینک دانلود حذف می شود. . نام اثر: روزگاری عشق و خـ ـیانت کیفیت : 720p – نوع فیلم: سینمایی محصول: ایران کارگردان: داود بیدل بازیگران: میلاد کی مرام، شهرزاد کمال زاده، همایون ارشادی، نسرین مقانلو، سحر قریشیف حسن جوهرچی، جعفر دهقان، علی اوسیوند، آتش تقی پور و جمشید هاشم پور سال تولید: 93 – 1392 تاریخ انتشار: 1394 مدت زمان: 80 دقیقه . دانلود فیلم روزگاری عشق و خـ ـیانت خلاصه داستان: اتفاقی غیر منتظره پروانه و دخترش آینه را غافلگیر می کند، گویا این اتفاق ریشه در گذشته پروانه دارد گذشته ای که سال ها از مواجهه با ان خراس داشته است و… . دانلود فیلم روزگاری عشق و خـ ـیانت با کیفیت اورجینال لینک دانلود رایگان: http://dl4.uptv.ir/uptv/film/ESHGH VA KHIANA_UPTV.tv.mkv http://dl3.uptv.ir/uptv/film/ESHGH VA KHIANA_UPTV.tv.mkv حجم: 760 مگابایت فرمت: mkv
  17. نگارش 1.0.0

    611 دریافت

    نام داستان: پوکه خالی ز عشق نام نویسنده: آرزو ملک زاده ژانر: عاشقانه، اجتماعی تعداد صفحات: 202 خلاصه داستان: لعیا دختری‌ست ساده، با زیبایی طبیعی... او، به خاطر تلقین خانواده و اطرافین، که گاهی به حکم شوخی یا از روی حسادت، او را زشت می‌خوانند؛ فکر می‌کند که واقعا زشت است. هر چند بینی او با کمی انحنا، باعث شده او چنین افکاری به سرش خطور کند. در این بین او در دانشگاه عاشق همکلاسی خود شهرام می‌شود و بعداز عمل بینی متوجه می‌شود که این علاقه دو طرف ست. به خواسته شهرام و بدون اطلاع به خانواده هایشان، صـ ـیغه ایی بین آن دو خوانده می‌شود؛ اما شهرام به خاطر بیماری پدر و سختگیری های مادرش مجبور به خواستگاری از دختر دیگر می‌شود و او را تنها می‌گذارد. در همان زمان گیسو خواهر لعیا به خواستگارش جواب مثبت می‌دهد و قرار بر گرفتن جشنی بعنوان عقدکنان، در خانه پدری آنها می‌گردد. جشن گیسو برگذار می‌شود و لعیا با دیدن داماد از حال می‌رود... قسمتی از داستان: تا اولین گام های سستم را به ساحل گذاشتم. موج با سرعت خود را به ساحل کوبید. حوصله این همه جنب و جوش را نداشتم. اصلا این همه تلاش برای چه بود؟ آرام چشماهایم را بستم. غم بزرگی سراسر وجودم را گرفته و دلم فقط به اتمام زندگی ام خوش ست، رفتن و راحت شدن... با خود زمزمه می‌کنم: "صبر داشته باش... دیگه چیزی تا پایان خط نمانده. تا همین چند ساعت آینده، جنازه ات روی امواج آب، دست به دست می‌چرخه. وقتی که دیگه هیچ فرصتی برای غصه خوردن نیست. با خیال راحت، به عزاداری اونهایی که خودشان رو عزیزت می‌پنداشتن نگاه می‌کنی و فقط ازت خاطره ایی تلخ و تیره به جا می‌مونه، بدون هیچ نقطه روشنی در زندگی..." لحظه ایی به شادی دختران همسن خود غبطه می‌خورم. "اما خود کرده را تدبیر نیست." اشک، بی اراده روی صورتم، خط می‌اندازد. " مگه جز این هم، کاری بلد ست!؟" چشمام از همین الان، برای خودشون عزاداری گرفتن. لجوجانه آن ها را از روی صورتم پاک می‌کنم. " گریه تمام شد. از این به بعد، باید خون گریه کنید؛ اما اگر چشمی برای گریه مونده باشه!" قدم های سستم را به سمت دریا برداشتم. آب کف آلود سفید رنگ، به پایم بـ ـوسه، خوش آمد گویی زد. باد، گره شالم را در میان راه باز می‌کند. تکه پارچه رنگی، مثل مرغ آوازخان، در میان باد به گردش در می‌آید. انگار اوهم از صاحبش ترسیده؛ نکند از سرم بی افتد. شاید در فکر فرارست.. به او می‌خندم و محکم گوشه آن را نگه می‌دارم. او چه گناهی کرده که باید با صاحبش طعمه دریا شود. صاحبش گناهکار بود نه او... *برای دانلود رمان در فرمت های مختلف گزینه دریافت فایل کلیک کنید. توضیحات: فرمت pdf مخصوص همه گوشی ها و کامپیوتر فرمت apk مخصوص گوشی های اندروید فرمت epub مخصوص گوشی های آیفون

    رایگان

  18. ?رمان #ترنم_دوباره_احساس ( #دوباره_عشق ) ?نویسنده: #الناز_اسدزاده (elas) ? ژانر: #پلیسی #عاشقانه ?خلاصه داستان: عشق اول هیــــــچ وقت فرامـــــــوش نمیشه … چون اولین حســــــه که تنهاییــــــــتو پر کرده … چون قــــــــــلبت اولین تلنـــــــــگر رو خورده … مثه روز اول مــــــدرسه … هیچ کـــــس اولین روز مدرسشو فراموش نمیکنه …! پس خودتـــــــــو اذیــــــت نکن …!! این عشق از اولشم اشتباه بود من حوای تو بودم ولی تو هیچ وقت آدم من نبودی اشتباه از من بود ساده دل سپردم . فکر میکردم... سهم من از این زندگی تویی ولی هیچ کس از آینده خبر نداره. درست وقتی که همه چی خوب بود طوفان اومد ، طوفانی که کل زندگیش رو نابود کرد و هرچی ساخته بود ویرون . داستان روایتگر زندگی آریو یه سرگرد شکست خورده تو مأموریت زندگیِ ... وقتی تو بهترین مأموریتش بدترین ضربه رو می خوره و به فکر انتقام می افته کسی باهاش هم مسیر میشه که ....
  19. زندگی ات بلانقصان، کامل و بی کم و کاست است. یا چنین تصور میکنی. با عادت ها کنار می آیی و اسیر تکرارها می شوی. گمان میکنی همانطور که تا امروز زندگی کرده ای، از این به بعد هم زندگی خواهی کرد. بعد، در لحظه ای نا منتظر ، کسی می آید شبیه هیچکس دیگر. خودت را در آینه این انسان نو می بینی، آینه ای سحر آمیز است او؛ نه آنچه داری، بل آنچه نداری، آن را نشانت نی دهد. و تو می فهمی که سال های سال، در اصل، همیشه با نوعی احساس نقصان زندگی کرده ای و در حسرت چیزی ناشناخته بوده ای. #ملت_عشق
  20. عشق چیست؟

    ??? عشق چیست؟ ☘☘☘ 〰〰〰〰 ??امروز از نظر علمی میدونیم یک احساس و هیجانی به اسم عشق وجود داره که با بقیه احساسها مثل خوش امدن یا دوست داشتن یا محبت ویا تمایل جنسی متفاوت است. ??ریشه عشق تمایل جنسی است و فروید به درستی میگه عشق والایش میل جنسی است یعنی تمایل جنسی وقتی به ظریفترین و لطیفترین و انسانی ترین و اخلاقی ترین و از نظر بسیاری روحانی ترین درومد به عشق تبدیل میشه و به همین دلیل به نظر من عشق فقط رابطه میان دو انسان برابر زن و مرد است من به عشق مادری و پدری باور ندارم وجود ندارد برای اون احساسات باید لغت دیگری بکار برد و ارزش و اهمیت خودشونو در جایگاه خودشون دارند ولی با کلمه عشق مغایرند. ♐️♐️ عشق احساس و هیجانی نتیجه شناخت و اگاهی است که منو شما رو به اینجا میرسونه که راحتی و خوشحالی اون ادم به اندازه راحتی و خوشحالی خودتون مهمه اسمش میشه عشق.. ?لذا اگر دو نفری همدیگر رو نمیشناسن و عاشق هم میشن اصلا از نظر علمی عشق نیست اینها میتونه عمیق خالی بودن و تنهایی باشه که یک نفر میره وجود یک نفر دیگه رو پر میکنه.
  21. " به نام حضرت دوست " # مجموعه ی دلنوشته های: حرف دلم... # به قلم:Z_e_y_n_a_b 227 *سپاس فراوان از بانو غزل سلیمانی بابت طراحی زیبای کاور...* تلخ... اما... آرامش بخـــــش...
  22. دانلود رمان یک بند تا عشق از کتایون 76

    نگارش 1.0.0

    90 دریافت

    نام رمان: یک بند تا عشق نام نویسنده: کتایون 76 ژانر: عاشقانه، انتقامی و کلکلی تعداد صفحات: 230 خلاصه داستان: داستان درمورد دختری هست که به خاطر اختلاف با پدرو مادرش از شهرستان به تهران میاد و می خواد که زندگیشو باعشق شروع کنه ولی آیا موفق میشه که عشق آتشین خودشو پیدا کنه یا نه؟ قسمتی از داستان: تو اتاقم نشسته بودم که در اتاق باز شد و مامان با داد و بی‌داد وارد اتاق شد مامان: اخه دختره دیونه من از دست تو چیکار کنم این چه کاری بود جلو خانواده عموت کردی ابرومونو بردی من: من از این پسره اصلا خوشم نمیاد نمی‌خوام یه زندگی بدون عشقو تجربه کنم - خفه شو دختره… من تا کی باید از دست تو حرص بخورم زمان ماها دختر حق نداشت اسم شوهر بیاره حالا تو روم واستادی عشق عشق می‌کنی - اره چون دیگه الان زمان شما نیست منم ادمم با کشیده ای که مامان زد کاملا لال شدم - یه کلمه دیگه حرف بزنی اینقدر می‌زنمت که اسم خودتم یادت بره چه برسه به عشق و عاشقی. *برای دانلود رمان در فرمت های مختلف گزینه دریافت فایل کلیک کنید. توضیحات: فرمت pdf مخصوص همه گوشی ها و کامپیوتر فرمت apk مخصوص گوشی های اندروید فرمتepub مخصوص گوشی های آیفون

    رایگان

  23. ملت عشق: ملت عشق، کتابی از نشر ققنوس با ترجمه ارسلان فصیحی ست که عنوان پرفروش ترین کتاب ترکیه را به خود اختصاص داد. همچنین این اثر از الیف شافاک(شفق) در ایران نیز با استقبال خوبی از جانب دوست داران کتاب و رمان مواجه شده است. اولین جملاتی که در این رمان می‌خوانید: هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق خود به تنهایی دنیاییست عشق یا درست در میانش هستی، در آتشش یا در بیرونش هستی، در حسرتش در واقع این کتاب دو رمان است که بسیار حرفه ای در یک جلد به صورت موازی در جریان است. داستان اول در سال 2008 که درباره اللاست که در آمریکا زندگی می‌کند. رابطه وی با خانواده اش خوب نیست و رابطه زناشویی اش در حال فروپاشیست. در این میان وی به عنوان ویراستار فعالیت خود را آغاز می‌کند. او باید رمانی که به او داده شده است را بخواند و گزارشی در باب آن تهیه کند. رمانی که زندگیش را تغییر می‌دهد. رمان ملت عشق... منبع: مجله مهرنامه رمانخونه، مرداد نود و شش
  24. خاطرات(دلنوشته)

    تمام خاطراتمون رو قاب گرفتم و روی دیوار ذهنم آویزونش کردم.. هروقت یادت،راهش به سرم میفته،جلوی دیواری که خاطراتمون رو قاب گرفته،می ایسته و نگاهشون میکنه..با هر نگاهش،خاطره ها تو سرم زنده میشن و بِهِم دهن کجی میکنن.. شنیدی میگن،زمان همه چیز رو حل و فصل میکنه!؟ میگن همه ی اینا برای دوره ای از سنیِ که،الان توش پا گذاشتم.. میگن هنوز زوده که من دوست داشتن رو تجربه کنم.. میگن من هنوز اونقدر بچم که چیزی از زندگی و واقعیت هاش نمیدونم.. میگن یه مدت که بگذره چشم و گوشم رو همه چیز باز میشه.. ولی من هنوز تو یه چیز موندم..! اونم اینکه،اگه چشم و گوشم باز بشه و واقعیت هارو ببینم و درک کنم،چیزی هم عوض میشه!؟مثلا من،تو و خاطراتمون رو فراموش میکنم!؟ یا،هروقت که از جلوی بستنی فروشی که برای اولین بار برام از اونجا بستنی گرفتی رد بشم،دیگه یاد تو و اونروز نمیفتم!؟ اصلا،آیا زمان قدرت پاک کردن خاطرات رو داره!؟ اگه به من باشه که میگم نه..نداره.. خاطرات رو روحمون حک شدن..مثل یه خالکوبی که حتی اگه پاکش هم بکنی،بازم جاش میمونه.. هرچند کمرنگ..اما میمونه..
  25. رمان: عشق حقیقی نویسنده: ساجده سوزنچی ژانر: عاشقانه مقدمه عشق حقیقی یعنی تمام وجودت پر شود از دوست داشتنِ کسی که همه کس توست... دوست داشتن حقیقی، دوست داشتن عمیق قلبی وابستگی و دلبستگی و احساسات و مهربانی، همه و همه در کنار هم، دست در دست هم تبدیل میشوند به عشق حقیقی؛ عشقی که به هر کس نثارش کنی تا ابد او هم در مقابلت عاشق می شود... عاشق و عشق حقیقی دنیا را زیبا می کنند و مردمان را تشویق می کنند به عاشقی... ای کاش همه عاشق باشند و زهر چشمشان نریزد روی زندگی عاشقانِ حقیقی... ای کاش عشق و عاشقی چشم نخورند...!! خلاصه: محمد دانشجوی رشته ی خلبانی با همون لباس های خاصِ متخصصانِ پرواز دلِ مریم دختر عمشو می بره...!!!! همون طور که مریم تمام ذهن محمدو پر کرده و جایی برای کسی نذاشته... اون ها با فاصله سنی زیاد و توی سن کم باهم ازدواج می کنن. محمد و مریم در راهِ دل بردن از هم قدم بر می دارن... ما رو همراهی کنید در داستان زندگی کسانی که بهم عشق حقیقی دارن... ⬅️ آدرس تاپیک رمان در انجمن: http://romankhone.ir/forums/topic/7868-رمان-عشق-حقیقی-ساجده-سوزنچی-کاربر-رمانخونه/

همکاری رمانخونه با انتشارات زیر جهت حمایت از نو قلمان

×