رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
اطلاعیه ها
  • << کتاب های چاپ شده انجمن
  • 1- مجموعه دلنوشته خزان زده اثر خدیجه سیاحی از نشر شانی
  • 2- رمان در برزخ تنم اثر ک.دلیری(سامیا) از نشر شقایق
  • 3- مجموعه دلنوشته ز سینه درد می آید اثر روژینا خوشه گیر از نشر شانی
  • 4- رمان ماهتاب اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • << آثار در دست چاپ
  • 5- رمان آخرین پروانه اثر ساناز رمضانی از نشر شقایق
  • 6- رمان و خوابی که آرام گرفت اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 7- رمان اردیبهشت اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • 8- رمان لحد شوم اثر زهرا ابراهیم زاده از نشر شقایق
  • 9- رمان مهره سوخته اثر زینب حسینی (فاخته) از نشر طلایه
  • 10- کتاب قلعه حیوانات ترجمه آرمان فیروز از نشر آراسپ
  • 11- کتاب خیانت ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ
  • 12- رمان حرف آخر اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 13- رمان کـک اثر مهدیس مسکینی و لیلی والی (نیلوفر پارسیان) از نشر طلایه
  • 14- کتاب الفبا ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ

برترین رمان های اخیر

جدیدترین محصولات

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'عبدالعلی'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • انجمن رمانخونه در یک نگاه
    • میزکار
  • بخش ادبی
    • داستان و حکایات کوتاه
    • مطالب و متون
    • متفرقه ادبی
  • بخش ویژه
    • ویژه های رمانخونه
    • مسابقات انجمن
  • بخش عمومی
    • الفبای زندگی
    • آشپزی
    • ورزشی
    • متفرقه عمومی
    • موبایل و تبلت
    • کامپیوتر و لپ تاپ
  • بخش هنری
    • سینما ، تلویزیون و تئاتر
    • موسیقی
    • بیوگرافی و زندگینامه
    • دانلود
    • متفرقه هنری
  • بخش تصاویر
    • گالری عکس شخصیتها
    • گالری عکس شهرها و آثار باستانی
    • گالری عکس های متفرقه
  • بخش خبری
    • جدیدترین اخبار
  • سرگرمی مسابقات ویژه متفرقه
  • نویسندگان موضوع ها

دسته ها

  • Articles

وبلاگ‌ها

چیزی برای نمایش وجود ندارد

چیزی برای نمایش وجود ندارد

دسته ها


جنسیت


محل زندگی


متولد روز


متولد ماه


متولد سال


حالت اصلی من


حالت فرعی من

3 نتیجه پیدا شد

  1. نگارش 1.0.0

    75 دریافت

    نام رمان: ساعت آخر نام نویسنده: دریا عبدالعلی زاده ژانر: عاشقانه تعداد صفحات: 151 خلاصه داستان: داستان روايتگر زندگي دختري ست به نام تبسم که بي سرپرست بزرگ شده است و با هر سختي به تحصيلش ادامه داده و اکنون وکيل دادگستري ست. راستي چه مي شود اگر وکيل عاشق موکل خود که پاي اعدام است شود؟واين وسط پاي يک سرگرد جوان به ماجرا باز شود؟ بااين همه او دختري ست که با تمام زندگي دخترانه اش سعي دارد مردانه روي پاهايش باايستد اما کسي چه ميداند زندگي چه خوابي برايمان ديده است. زندگي گاهي يادآورت مي شود که گاهي هم ايستادگي شکست مياورد، گاهي اوقات ممکن است چوب مقاوتمان را بخوريم. زندگي يادت ميدهد که اگر زيرک باشي موانعت را دور مي زني و شايد اين تنها درسي است که بهايش عمرمان است. قسمتی از داستان: جلوی عمارت پیاده می‌شوم. من این عمارت را خوب می‌شناختم؛ ساختمانی که ظاهرش سفید است و باطنش سیاه. اینجا جایی‌ست که ارزش انسان‌ها بر بی ارزشی‌شان مقرر می‌شود و همین را برایشان مقدر می‌سازند. من از این عمارت خاطرات خوبی به یاد ندارم؛ برای همین این‌گونه تلخ سخن می‌گویم. عنوانی که برسر در این عمارت زده شده از قدرت تخریب بسیار بالایی برخوردار است؛ «بهزیستی» الحق هم که همان‌طور بود. ارزش ما در آنجا فقط به اندازه تنهایی‌هایمان بود کسی جرات نداشت باصدای بلند بخندد. شب‌ها نخوابیده کابوس می‌دیدیم. آری! کابوس بیداری هزاران بار بدتر از کابوس در رویاست. هرشب راس ساعت مقرر به خواب می‌رفتی. این یک فرمان بود بی برو برگشت. بی سرپرست بودن عجیب وبال گردنمان شده بود. بدترین اتفاق هم آنجایی بود که بعد از زمان طولانی کلی به هم عادت می‌کردیم و یکهو خانواده‌ای پیدا می‌شد و سرپرستی کسی را بر عهده می‌گرفت و جای خالی آن شخص همیشه و همیشه روی تخت خالی‌اش به جا می‌ماند؛ اما اکنون من به عنوان وکیل دادگستری در مقابل این عمارت ایستاده‌ام. اکنون دیگر کسی نیست که نبایدها را بگوید و حتی در عوض وقتی می‌بینند هزار بار در مقابلت دولا راست می‌شوند و این آزار دهنده است. لااقل هرچه که هستی خوب یابد خودت باشی فقط فقط خودت!! رنگ عوض می‌کنی که چه شود؟ ذات واقعی بلاخره خود را نشان می‌دهد؛ اما من اینجا را دوست داشتم؛ اینجا خانه من بود آدم که نباید همیشه خاطرات نسبتا بد را خط بزند. شاید آنها فقط باب میل من نباشد... با صدای زنگ تلفنم از سیر در خاطرات قدیمی‌ام دست می‌کشم. خانم واقف کسی که در کنارش به کارآموزی مشغولم... او وکیل مجربی‌ست و من همیشه دوست داشتم درکنارش چیزهای زیادی بیاموزم. - بفرمایید خانم واقف. *برای دانلود رمان در فرمت های مختلف گزینه دریافت فایل کلیک کنید. توضیحات: فرمت pdf مخصوص همه گوشی ها و کامپیوتر فرمت apk مخصوص گوشی های اندروید فرمت epub مخصوص گوشی های آیفون

    رایگان

  2. نگارش 1.0.0

    95 دریافت

    نام داستان: شهر کاغذی نام نویسنده: دریا عبدالعلی زاده ژانر: اجتماعی و عاشقانه تعداد صفحات: 79 خلاصه داستان: داستان روایت گر دختری‌ست دختری از تبار غم. دختری که با وجود ضربه هایی که خورده؛ باز هم می‌خواهد سرپا بایستد؛ استوار و محکم باشد نازنین دختری‌ست از طبقه معمول جامعه او بدون پدر بزرگ شده است آن هم درخانه ای که علاوه بر مادرش با ناپدری و خواهر ناتنی‌ش زندگی کرده. نازنین خیلی اتفاقی قدم در راهی میگذارد که روند زندگیش را تغییر می‌دهد او با مردی مرفه آشنا می‌شود؛ درست در جایی که نازنین گمان می‌کند همه چیز تمام شده؛ همه چیز شروع می‌شود. قسمتی از داستان: _نازنین مادر کجایی؟ صدایش با امواج غم؛ گوش‌هایم را به نشنیدن فرمان می‌دهند. دستم را روی قلبم می‌فشارم تمام دلخوریم را سرش خالی می‌کنم و در آیینه به خودم زل می‌زنم. صورتی نهیف؛ باچشمانی کاسه خون و لبالب اشک و زندگانیی با چاشنی درد صدایش مرا از فراسوی خیال بیرون می‌کشد. صدایش نزدیک و نزدیکتر می‌شود و دری که به تندی باز می‌شود. با قیافه ای محزون و گرفته آهسته به سمتم می آید. قطعا که این حال و روزم برایش قابل تحمل نبود؛ اما چرا سکوت می‌کند و نگاه مترحمش را نثارم می‌کند. این نگاه‌های ترحم انگیز قطعا که کشنده تر از هرحرف سمی است… باز سکوت می‌کند و زبان به سخن نمی‌گشاید. این سکوت ها به یقین به جنایت کارترین قاتل زمانه تبدیل خواهند گشت. دستان گرم و ظریف و در عین حال محکمش را روی سرم می‌نهد. نمی‌دانم آخر این دستها از چه قدرتی برخوردارند که با لمس وجودم خواه ناخواه اشک‌هایم سرازیر می‌شوند. نهایتا سکوت را می‌شکند: _حل می‌شه اذیت نکن خودتو. ناگهان اشکهایم سرد می‌شوند و متوقف. دیگر تن به سکوت نمی‌دهم: _حل می‌شه؟ چی حل می‌شه؟ چطوری می‌خواد حل بشه؟ این همون بلاییه که توبه سرم آوردی یادت رفته مامان؟؟ *برای دانلود رمان در فرمت های مختلف گزینه دریافت فایل کلیک کنید. توضیحات: فرمت pdf مخصوص همه گوشی ها و کامپیوتر فرمت apk مخصوص گوشی های اندروید فرمت epub مخصوص گوشی های آیفون

    رایگان

  3. نگارش 1.0.0

    145 دریافت

    نام رمان: تمام ناتمام من نام نویسنده: دریا عبدالعلی زاده ژانر: عاشقانه و اجتماعی تعداد صفحات: 130 خلاصه داستان: روایتگر دختریست به نام آوا که پزشکی خونده، پسر یکی از همسایه هاشون (ایمان) دیوانه وار عاشقشه، اما آوا علاقه ای بهش نداره یه روز که آوابه بیمارستان میره و مشغول چک کردن اوضاع بیماراش میشه با پسر ثروتمند و موقری به نام آرتین آشنا میشه و… قسمتی از داستان: چکاوک قهقه ای سر داد و گفت: -آره جان خودت بعد ادامه داد: -منتظرش باش! حتما می‌آید خندید. گفتم: -چکاوک من جدی حرف می‌زنم اون‌وقت تو همش مسخره می‌کنی؟ چکاوک سرفه ی مصنوعی کرد: -آوا تو خوبی؟ از این جور مردای آس و پاس که ریخته انتظار نداره که. برو خیابون به جای یکی هزار تاشو پیدا می‌کنی -مشکل همین جاست، یه مرد رو نمی‌شه تو خیابونا تجسس کرد -باشه از این مدل‌ها زیاد هس… -مثلاً؟ چکاوک متفکرانه دستش را تکیه گاه چانه اش کرد: -مثلااااا…ایمان محکم بالشتم را به سمتش پرت کردم… من از قدرت بیان عاجز بودم؟ یا چکاوک از قدرت تعقل؟ *برای دانلود رمان در فرمت های مختلف گزینه دریافت فایل کلیک کنید. توضیحات: فرمت pdf مخصوص همه گوشی ها و کامپیوتر فرمت apk مخصوص گوشی های اندروید فرمتepub مخصوص گوشی های آیفون

    رایگان

همکاری رمانخونه با انتشارات زیر جهت حمایت از نو قلمان

×