رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
اطلاعیه ها
  • << کتاب های چاپ شده انجمن
  • 1- مجموعه دلنوشته خزان زده اثر خدیجه سیاحی از نشر شانی
  • 2- رمان در برزخ تنم اثر ک.دلیری(سامیا) از نشر شقایق
  • 3- مجموعه دلنوشته ز سینه درد می آید اثر روژینا خوشه گیر از نشر شانی
  • 4- رمان ماهتاب اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • << آثار در دست چاپ
  • 5- رمان آخرین پروانه اثر ساناز رمضانی از نشر شقایق
  • 6- رمان و خوابی که آرام گرفت اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 7- رمان اردیبهشت اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • 8- رمان لحد شوم اثر زهرا ابراهیم زاده از نشر شقایق
  • 9- رمان مهره سوخته اثر زینب حسینی (فاخته) از نشر طلایه
  • 10- کتاب قلعه حیوانات ترجمه آرمان فیروز از نشر آراسپ
  • 11- کتاب خیانت ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ
  • 12- رمان حرف آخر اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 13- رمان کـک اثر مهدیس مسکینی و لیلی والی (نیلوفر پارسیان) از نشر طلایه
  • 14- کتاب الفبا ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ

برترین رمان های اخیر

جدیدترین محصولات

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'رمان'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • انجمن رمانخونه در یک نگاه
    • میزکار
  • بخش ادبی
    • داستان و حکایات کوتاه
    • مطالب و متون
    • متفرقه ادبی
  • بخش ویژه
    • ویژه های رمانخونه
    • مسابقات انجمن
  • بخش عمومی
    • الفبای زندگی
    • آشپزی
    • ورزشی
    • متفرقه عمومی
    • موبایل و تبلت
    • کامپیوتر و لپ تاپ
  • بخش هنری
    • سینما ، تلویزیون و تئاتر
    • موسیقی
    • بیوگرافی و زندگینامه
    • دانلود
    • متفرقه هنری
  • بخش تصاویر
    • گالری عکس شخصیتها
    • گالری عکس شهرها و آثار باستانی
    • گالری عکس های متفرقه
  • بخش خبری
    • جدیدترین اخبار
  • سرگرمی مسابقات ویژه متفرقه
  • نویسندگان موضوع ها

دسته ها

  • Articles

وبلاگ‌ها

چیزی برای نمایش وجود ندارد

چیزی برای نمایش وجود ندارد

دسته ها


جنسیت


محل زندگی


متولد روز


متولد ماه


متولد سال


حالت اصلی من


حالت فرعی من

516 نتیجه پیدا شد

  1. دانلود رمان فرار سپید از زهرا حسنی

    نگارش 1.0.0

    41 دریافت

    نام رمان: فرار سپید نام نویسنده: زهرا حسنی ژانر: عاشقانه و اجتماعی تعداد صفحات: 338 خلاصه داستان: داستان دختری ست 25 ساله، که طی یک سری افشاگری‌ها، مهم ترین قرار زندگی اش را نادید می‌گیرد و به عبارتی قرار را بر فرار ترجیح می‌دهد. فراری که زندگی اش را تحت شعاع قرار می‌دهد و... قسمتی از داستان: بهت‌زده به داخل فنجان روبه رویش نگاه می‌کند. انعکاسی از تصویر چشمانش، در آن مایع قهوه‌ای‌رنگ نقش بسته بود. حس می‌کرد زندگی‌اش همانند آن قهوه، رنگی تیره به خود گرفته است. تمام آرزوهایش، هدف‌هایش و علی‌الخصوص احساسی که تازه به خود قبولانده بود و داشت می‌پذیرفت! باز دست لرزانش را به سمت پاکت کذایی روی میز می‌برد و آرام بلندش می‌کند. باورش نمی‌شد که دنیای رنگی‌اش، به اعماق دره‌ی نابودی کشیده شده و یک باره همگی رنگ‌باخته باشند! دو مرتبه می‌خواهد به محتویات آن پاکت نامه نگاه کند که بین راه، پشیمان دست پس می‌کشد.. می‌لرزد و می‌ترسد! می‌ترسد که دل ضعیف و‌ ترک خورده‌اش این بار، کاملاً خرد شود... ریز و ریز تر! کلافه، تکیه بر پشتی صندلی می‌دهد. نگاهش می‌چرخد و مجذوب حلقه‌ی نقره فام تک نگینش می‌شود. دستش را بالا می‌آورد و خیره براندازش می‌کند. سردرگم و دودل بود. نمی‌دانست به کدام یک از حرف‌های دلش گوش دهد؟! نمی‌دانست باید در مقابل تقدیر اجباری‌اش بسوزد و بسازد و یا سنگ شود، محکم شود و مقابله کند با اصلِ ماجرای آینده‌ای که در برابرش قد علم کرده بود و قصد زمین زدنش را داشت؟! بالاخره، از حلقه نگاه برمی‌دارد و با زانوهایی سست شده و بی رمغ، از جایش بر می‌خیزد و با انزجار و بی میلی، پاکت را داخل کیف چرمش جای می‌دهد. *برای دانلود رمان در فرمت های مختلف گزینه دریافت فایل کلیک کنید. توضیحات: فرمت pdf مخصوص همه گوشی ها و کامپیوتر فرمت apk مخصوص گوشی های اندروید فرمت epub مخصوص گوشی های آیفون

    رایگان

  2. دانلود رمان پیچ و خم عشق از زهره جهانبخشی

    نگارش 1.0.0

    127 دریافت

    نام رمان: پیچ و خم عشق نام نویسنده: زهره جهانبخشی ژانر: عاشقانه و اجتماعی تعداد صفحات: 178 خلاصه داستان: عشق اجباری یا عشق از دست رفته مسأله این است. در پیچ و خم عشق باید چه کرد؟ دختری که مسیر عشقش عجیب بود. نرسیدن برایش راحت تربود تا رسیدن. داستان راجع به عشق‌هایی‌ست که به دنبال همدیگر هستند؛ اما همدیگر را به دست نمی آورند... قصه ما داستان نازگل و دوست داشتنش است، دختر قصه مابه آرزویش می‌رسد یانه؟ با نازگل همراه باشید؛ خواندنش خالی از لطف نیست. قسمتی از داستان: همه خوشحال بودند من از همه خوشحال تر. احساس خوبی بود؛ انگار خوشبخت ترین آدم دنیا بودم امشب قرار بود سهیل به خواستگاریم بیاد ضربان قلبم از آوردن اسمش بالا رفت. امروز با گوشیم مشغول پیامک بازی با دوستام بودم برای همشون جالب بود که دارم ازدواج میکنم هیچکی باورش نمیشد که من ازدواج کنم از بس سخت پسند بودم. گوشیم داشت خاموش میشد بلند شدم گوشیم رو زدم به شارژ از پنجره به منظره بیرون خیره شده بودم پاییز داشت از راه میرسید به قول تینا فصل عاشقانه‌ایه لبخندی به گوشه لبانم نشست نشستم روبروی ایینه اتاقم. از دبیرستان تا همین الان شب و روزم سهیل بود، دوران دبیرستان به اتمام رسید وارد دانشگاه شدم هیچ کس رو جز سهیل نمی‌دیدم. بهنام بهم علاقه مندبود درطول این هشت ترم که گذشت هرترم ازم خواستگاری میکرد هر چقدر واسطه فرستاد اما من جوابم یک کلمه بود؛ نه! بنده خدا وقتی اخرین بار همدیگه رودیدیم غم دنیاتوی چشماش بود دلم براش میسوخت اون روز بهم گفت امیدواره درآینده همدیگرو ببینیم از این که این همه حواس و عشقش رونثارمن میکرد دلم براش سوخت یکی از دوستام به شوخی گفت واقعا بی لیاقتی پسربه این خوش تیپی و خوبی رو رد میکنی. از لحاظ موقعیت مالی که خوبم هست. چه کنم دلم پیش سهیل بود احساس بدی پیدا میکردم هرکی به خواستگاریم می اومد چون حس دورشدن وجدایی از سهیل بهم دست میداد دیگه خانوادم ازدستم کلافه شده بودندهمه خواستگارهام رورد میکردم توی مهمونی و دانشگاه و... *برای دانلود رمان در فرمت های مختلف گزینه دریافت فایل کلیک کنید. توضیحات: فرمت pdf مخصوص همه گوشی ها و کامپیوتر فرمت apk مخصوص گوشی های اندروید فرمت epub مخصوص گوشی های آیفون

    رایگان

  3. نگارش 1.0.0

    75 دریافت

    نام رمان: ساعت آخر نام نویسنده: دریا عبدالعلی زاده ژانر: عاشقانه تعداد صفحات: 151 خلاصه داستان: داستان روايتگر زندگي دختري ست به نام تبسم که بي سرپرست بزرگ شده است و با هر سختي به تحصيلش ادامه داده و اکنون وکيل دادگستري ست. راستي چه مي شود اگر وکيل عاشق موکل خود که پاي اعدام است شود؟واين وسط پاي يک سرگرد جوان به ماجرا باز شود؟ بااين همه او دختري ست که با تمام زندگي دخترانه اش سعي دارد مردانه روي پاهايش باايستد اما کسي چه ميداند زندگي چه خوابي برايمان ديده است. زندگي گاهي يادآورت مي شود که گاهي هم ايستادگي شکست مياورد، گاهي اوقات ممکن است چوب مقاوتمان را بخوريم. زندگي يادت ميدهد که اگر زيرک باشي موانعت را دور مي زني و شايد اين تنها درسي است که بهايش عمرمان است. قسمتی از داستان: جلوی عمارت پیاده می‌شوم. من این عمارت را خوب می‌شناختم؛ ساختمانی که ظاهرش سفید است و باطنش سیاه. اینجا جایی‌ست که ارزش انسان‌ها بر بی ارزشی‌شان مقرر می‌شود و همین را برایشان مقدر می‌سازند. من از این عمارت خاطرات خوبی به یاد ندارم؛ برای همین این‌گونه تلخ سخن می‌گویم. عنوانی که برسر در این عمارت زده شده از قدرت تخریب بسیار بالایی برخوردار است؛ «بهزیستی» الحق هم که همان‌طور بود. ارزش ما در آنجا فقط به اندازه تنهایی‌هایمان بود کسی جرات نداشت باصدای بلند بخندد. شب‌ها نخوابیده کابوس می‌دیدیم. آری! کابوس بیداری هزاران بار بدتر از کابوس در رویاست. هرشب راس ساعت مقرر به خواب می‌رفتی. این یک فرمان بود بی برو برگشت. بی سرپرست بودن عجیب وبال گردنمان شده بود. بدترین اتفاق هم آنجایی بود که بعد از زمان طولانی کلی به هم عادت می‌کردیم و یکهو خانواده‌ای پیدا می‌شد و سرپرستی کسی را بر عهده می‌گرفت و جای خالی آن شخص همیشه و همیشه روی تخت خالی‌اش به جا می‌ماند؛ اما اکنون من به عنوان وکیل دادگستری در مقابل این عمارت ایستاده‌ام. اکنون دیگر کسی نیست که نبایدها را بگوید و حتی در عوض وقتی می‌بینند هزار بار در مقابلت دولا راست می‌شوند و این آزار دهنده است. لااقل هرچه که هستی خوب یابد خودت باشی فقط فقط خودت!! رنگ عوض می‌کنی که چه شود؟ ذات واقعی بلاخره خود را نشان می‌دهد؛ اما من اینجا را دوست داشتم؛ اینجا خانه من بود آدم که نباید همیشه خاطرات نسبتا بد را خط بزند. شاید آنها فقط باب میل من نباشد... با صدای زنگ تلفنم از سیر در خاطرات قدیمی‌ام دست می‌کشم. خانم واقف کسی که در کنارش به کارآموزی مشغولم... او وکیل مجربی‌ست و من همیشه دوست داشتم درکنارش چیزهای زیادی بیاموزم. - بفرمایید خانم واقف. *برای دانلود رمان در فرمت های مختلف گزینه دریافت فایل کلیک کنید. توضیحات: فرمت pdf مخصوص همه گوشی ها و کامپیوتر فرمت apk مخصوص گوشی های اندروید فرمت epub مخصوص گوشی های آیفون

    رایگان

  4. نامش زندگی‌ست| محدثه میرزایی

    در این هیاهوی شورانگیز به‌ظاهر مانده‌ در خفا خوب بودن حال‌مان تنها یک شوخی مضحک است که با خنده‌هایی تلخ‌تر از گریه‌ هرروز در جویای حال هم بودن‌مان به گوش هم می‌رسانیم... این‌جا نه حال من خوب است، نه حال تو و نه حال هیچ‌کس می‌گوییم خوب هستیم اما خاطرت باشد که ما سال‌هاست بالاجبار دروغ‌گوهای خوبی شده‌ایم. چهره‌های‌مان سرخ از سیلی‌ست و خنده‌هایمان تنها نقابی ظاهری و دروغین است که بر سیمای غم‌آلودمان نشسته. و ما... ما خوبیم؛ خیلی خوب! #محدثه_میرزایی
  5. بِسمِ الّله الرحمنِ الرَحیم نام داستان: خانواده من اثر:م.آندستا پارت اول: خسته شده بودم از اینکه مدام بخواهم دنبال گرفتاری های که بر سرمون می اومد بدوم و به جایی نرسم آخه خدا جونم...من من...چه گناهی کردم واقعا.!؟ همه ش باید برای رسیدن به خواسته هام و صد البته خواسته های خانواده ام هر جایی برم آیا قبولم کنند آیا نکنند خوب چرا...مگه من بنده ات نیستم!! تو کمکم کن خوب خدا جونم بازم داشتم با خودم حرف میزدم ولی حداقلش اینکه با خدا درد و دل کردم پاشم برم اینجا نشستن برام نون و آب نشد تو خیابون ها چشم میچرخوندم اسم کوچه رو پیدا کنم.. ای بابا اون خانم پشت تلفن انگار عجله داشت آدرس و درست خوب بده عزیزه من اوووه...پیدا کردمش بالاخره ساختمونش و نگاه کردم یک لحظه ترسیدم فقط یک لحظه با خودم هزار جور فکر کردم نکنه جایی خوبی نباشه غمم گرفت وای خدااا نه من به این کار احتیاج داشتم زیر لب خدا خدا گویان زنگ و فشردم قلبم تند تند میزد در که باز شد نفس عمیقی کشیدم و راه افتادم لبخند زدم و سعی کردم استرس و از خودم دور کنم من لیلام یک دختر سرسخت و مغرور هیچکس نه میتونه اذیتم کنه نه اجازه میدم جلوی هدفم و بگیره بعله من لیلا محتشمم زنگ واحد و با وجود استرس زیاد زدم در باز شد صدای یک آقایی می اومد نگاهش که کردم آروم تر شدم چهره اش به آدم های خبیث نمیخورد بهتر ...متتظر نشستم تا باهام مصاحبه کنند وقتی نوبتم شد ازم مدارکم و خواستند موندم چیکار کنم مدارک و سابقه کار ندارم که من جز چند تا آدرس ای خدا...شانس من و ببین رزومه رو پر کردم و همون آقایی که اول دیدمش یک نگاه سرسری کرد و گفت: مقابل حقوق درخواستی چیزی نزدید؟؟
  6. نگارش 1.0.0

    223 دریافت

    نام رمان: انتقام (جلد دوم رمان اعتماد) نام نویسنده: کوثر78 ژانر: عاشقانه انتقامی کل کلی هیجانی تعداد صفحات: 276 خلاصه داستان: کارن پسری که پس از سال ها متوجه راز قتل پدر و مادرش می شود، به دنبال آن برای انتقام از مردی که خانواده اش را به قتل رسانده با طرح و نقشه ی قبلی خودش را به دختر امیرسام (بارانا) نزدیک میکند تا بتواند وارد خانواده ی امیرسام شود و کمر به نابودی او ببندد؛ اما تقدیر چیز دیگری برای آن دو رقم زده است... پایان خوش قسمتی از داستان: خسته از این همه مشغله های روزانه و سرو کله زدن با یه مشت جماعت زبون نفهم و اون کارمندای بی خاصیت که انگاری فقط بلد بودن پول یامفت بگیرن سرمو به صندلی ماشین تکیه دادم و دستی رو پلکای خستم کشیدم،دلم می خواست هر چه زودتر به عمارت برسم ... مطمئنن یه دوش آب گرم حالمو جا می اورد... نفس عمیقی از سر کلافگی کشیدم و سرمو به سمت پنجره ی دودی ماشین چرخوندم و نگاهی به آسمون ابری تهران انداختم. دست دراز کردم و پنجره رو پایین کشیدم که باعث شدم سوز سرد هوای بهمن ماه تو ماشین بپیچه‌ و خوابالودگی رو از سرم بپرونه. نگاه بی تفاوتم به بیرون و مردمی بود که به خاطری سردی هوا خودشون رو بغچه پیچ کرده بودن تا سرما به بدنشون نفوذنکنه. یک ربع بعد به عمارت رسیدم؛ در ورودی ساختمون اتوماتیک باز شد و راننده به ارومی ماشین رو وارد حیاط عمارت کرد ‌‌و به دنبال ما دو ماشین دیگه که مربوط به بادیگار هام بودن وارد شدن قبل از اینکه راننده در ماشین رو برام بازکنه خودم از ماشین پیاده شدم... صدای بر خورد کف کفش هام باسنگ ریزه ها ی حیاط حس خوبی بهم میداد به خاطر سردی هوا یقه اورکت مشکی رنگمو بالا تر کشیدم و دوطرفشو بیشتر به هم چسبوندم. رمان اعتماد(جلد اول) را از اینجا دانلود کنید: *برای دانلود رمان در فرمت های مختلف گزینه دریافت فایل کلیک کنید. توضیحات: فرمت pdf مخصوص همه گوشی ها و کامپیوتر فرمت apk مخصوص گوشی های اندروید فرمت epub مخصوص گوشی های آیفون

    رایگان

  7. سلام به تمام نویسنده ها و البته خواننده ها😊 به نظرتون زیباترین و جذاب ترین اسمی که برای یه رمان انتخاب شده چی بوده؟ می خوام فارغ از خود داستان نظر بدین. اسم کدوم رمان ها به نظرتون جذاب بوده و چرا؟
  8. بهترین رمان های چاپی که با ژانر های مختلف خوندین چی بوده؟؟ و چرا به نظرتون بهترین بوده؟؟ لطفا مشخصات کتاب رو همراه با یه خلاصه کوتاه هم بگید برای کسایی که مشتاقن تهیه کنن.
  9. کارگردان سریال «شهرزاد» در حال تدارک برای تولید سریال جدید خود بر اساس رمان پرطرفدار «بامداد خمار» است! حسن فتحی کارگردان سریال «شهرزاد» بعد از تولید اولین سریال خود در شبکه نمایش خانگی این روزها مشغول تدارک برای ساخت سریالی دیگر به تهیه‌کنندگی محمد امامی است. قصه این مجموعه بر اساس رمان معروف «بامداد خمار» است و این روزها فتحی با فتانه حاج سید جوادی نویسنده این کتاب جلسات متعددی داشته و در حال مذاکره برای ساخت این اثر است. «بامداد خمار» برای اولین بار در سال ۷۴ منتشر شد و داستان دختر جوانی به نام محبوبه است که در خانواده‌ای ثروتمند در دوران تهران قدیم زندگی می‌کند. او در سال‌های اوج جوانی دلباخته پسری از طبقه پایین می‌شود که این عشق فرجام سوزناکی را برای او رقم می‌زند...
  10. امن المناعی، نویسنده تونسی با رمان «پشته شعله‌ور» توانست جایزه کتاب لوریانتال سال 2018 را از آن خود کند. به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) به نقل از لیورابدو- یامن المناعی، نویسنده تونسی، برای بار سوم توانست جایزه‌ای دیگر را برای یک رمان از آن خود کند. هیئت داوران جایزه کتاب لوریانتال، یامن المناعی، نویسنده تونسی را برای رمان «پشته شعله‌ور» به عنوان برنده امسال این جایزه معرفی کردند و باریک‌بینی و ظرافت سبک نوشتار او را در این رمان ستودند. این نویسنده تونسی سال گذشته میلادی موفق شده بود با همین رمان جایزه پنج قاره فرانسوی‌زبان و جایزه بزرگ رمان متیس را برنده شود. المناعی در این کتاب داستان یک پرورش‌دهنده زنبور عسل را روایت می‌کند که زندگی‌اش را به شکلی ریاضت‌وار با زنبورهای خود و به دور از مردم در روستایی دور افتاده می‌گذراند. یک روز صبح او با باز کندن در کندو، با بدن‌های بی‌جان و مثله‌شده شده زنبور‌ها مواجه می‌شود که این اتفاق او را مجبور می‌کند دوباره با هم‌نوعان خود وارد ارتباط شود تا از حقیقت ماجرا سر درآورد. یامن المناعی، در سال 1980 میلادی در تونس متولد شد. او اکنون در پاریس اقامت دارد و آثارش را به زبان فرانسه می‌نویسد. او با سه رمانی که تاکنون نوشته توانسته بیش از 5 جایزه ادبی را به دست آورد. جایزه کتاب لوریانتال توسط بنیادی با همین نام پایه‌گذاری شده و هدف از آن قدردانی از طرح موضوعاتی در روایت‌های داستانی است که به شناخت شرق و گسترش فهم و درک شرق و جهان عرب، زبان‌ها، تمدن‌ها و ارزش‌های فرهنگی آن کمک کند. سال گذشته میلادی جایزه لوریانتال به سوزان ابوالهوی، نویسنده امریکایی-فلسطینی برای رمان «آبی بین آسمان و دریا» تعلق گرفت.
  11. رمان: عشق به وقت سئول ژانر: عاشقانه. ماجراجویی. معمایی خلاصه: هلن احمد علی دای دانشجوی فارق التحصیل از برترین دانشگاه پزشکی شهر کاپیسا یعنی فارابی است. او در پی شرکت در مسابقه ی برترین پزشک در ارزوی رسیدن به جایزه ی اعزام به امریکاست. اما تنها سهم او از این مسابقه درگیر شدن در یک عملیات محرمانه و تروریستی در سئول است. تا جایی که برای نجات جانش باید تلاش کند.
  12. "عشق به وقت سئول" نویسنده: زهرا رحیمی(Ravi) کاربر انجمن رمانخونه ژانر: "عاشقانه. هیجانی." خلاصه: هلن احمد دای دانشجوی فارق التحصیل از برترین دانشگاه پزشکی شهر کاپیسا یعنی فارابی است. او در پی شرکت در مسابقه ی برترین پزشک در ارزوی رسیدن به جایزه ی اعزام به امریکاست. اما تنها سهم او از این مسابقه درگیر شدن در یک عملیات محرمانه و تروریستی در سئول است. تا جایی که برای نجات جانش باید تلاش کند. گفتار نویسنده: این رمانی است درام که روایت گر اعتقادهای است که به روش های گوناگون بیان میشوند. این اعتقادات ممکن است مذهب باشد یا عشق و حتی سیاست. در متفاوت ترین رمان عاشقانه همراه باشید از طریق لینک زیر: رمان عشق به وقت سئول با درج نظرات و همچنین لایک، باعث دلگرمی شوید. ممنون از همگی.
  13. سلام دوستان عزیز و عزیزان همراه خوشحال می شم اگه رمان من و بخونید و من و از نظرات و پیشنهاداتتون آگاه کنید و در راستای بهتر شدن قلم و داستانم من و همراهی بفرمایید . نام :مدفن عشق قلم : آزاده خدایی ژانر:عاشقانه ،اجتماعی رمان مدفن عشق داستانی ست از سرگذشت واقعی ،عشقی جوانه زده در دل پسر و دختری از تبار کردهای روستا نشین، عشقی قدیمی مربوط به زمان ظلم خان و خان زاده ها، عشقی که دست خوش تقدیری شوم خواهد شد.
  14. روباه ماده آرمان فیروز ژانر: جنایی- معمایی خلاصه: روباه ماده سرنوشت زن هایی را روایت می کند که رازهای دوران جوانی شان معمای بزرگیست. لینک تاپیک تایپ رمان: رمان روباه ماده l آرمان فیروز کاربر رمانخونه
  15. بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خوشحال میشم اگه نقد و نظراتتون رو راجع به رمانم بدونم تا اگه جاییش مشکل داشت اون رو درست کنم رمان : حکم دلدادگی به قلم : فائزه جودی ژانر : عاشقانه، اجتماعی خلاصه داستان: همه چی با یه نفرت شروع میشه ...نفرتی بی پایه و اساس که زندگی الهام رو تحت الشعاع قرار میده و زندگی اش رو دست خوش تغییراتی میکنه. مقدمه : بار آخر ، من ورق را با دلم بُر میزنم ! بار دیگر حکم کن ، امّا نه بی دل ! با دلت ، دل حکم کن ! حکمِ دل : هر که دل دارد بیندازد وسط ، تا ما دلهایمان را رو کنیم ... پس به حکمِ عشق، بازی میکنیم . این دلِ من! رو بکن حالا دلت را! دل نداری؟! بُر بزن اندیشه ات را... حکم لازم، دل سپردن، دل گرفتن، هر دو لازم "ناشناس" لینک تاپیک رمان: http://romankhone.ir/forums/topic/11466-رمان-حکم-دلدادگی-فائزه-جودی-کاربر-رمانخونه/
  16. به نام خالق جن و انس نام کتاب : کابوس‌های بی‌پروا نویسنده: مینا بهزادی ژانر: ترسناک،تخیلی،درام خلاصه:خنده دار نیست؟ بی دلیل انتقام می گیرند! بی آن که بدانند مدرک نابودیشان را، در دست یک نوزاد جاگذاشته اند. بی عقلی یشان عذاب جانشان شد. فراموش کرده بودند، آن نوزاد، می تواند مثل آنها انسانیت را زیر پا بگذارد، همانطور که آنها انسان نبودند. لینک : http://bit.ly/2sztn3O
  17. شناخت خود | سید علی اکبر اژدری خواه

    ( به نام خدا ) شناخت خود به قلم : سید علی اکبر اژدری خواه خلاصه این مباحث: هدف بنده از این اثر شناخت خود و رسیدن به آرامش است ، چون اعتقاد و باورم بر اینه که همه ما آدمها اول باید خودمون رو بشناسیم تا بتونیم به آرامش برسیم ، امیدوارم با خوندن این کتاب مخاطب بتونه با شناخت خود و رسیدن به آرامش زندگی شادتری رو ادامه بده ...
  18. بسم الله الرحمن الرحیم نام کتاب: در قلب فولاد نویسنده: نارسیس زِد اِی آر ژانر: تخیلی_ عاشقانه خلاصه: در سیاره هفتم منظومه کیهانی، جایی زیر پوست شهر؛ انگار اتفاقاتی در حال رخ دادن است. جایی که انسانیت رنگ می بازد, و در سایه عشقی عجیب زندگی ها رنگ می گیرند. در سیاره هفتم منظومه کیهانی، جایی درست زیر پوست شهر، دختری جای میگیرد در قلب فولاد... ممنون میشم با نقد های سازندتون در پیشرفت رمان کمکم کنید. لینک:
  19. نام رمان: هتل راز نویسنده: faridehsabaghi خلاصه رمان: هتل راز..هتلی که در اعماق راز های زشت و زننده, در کنار تمام زشتی ها, دوستی ها را رقم می زند و رنگ عشق بر پیکرشان می پاشد. ثنا دختریست تنها که به همراه دو دوستش در پذیرش این هتلِ خوش آوازه اما بدنام بین انسان هایی که روحشان را به سیاهی فروخته اند کار می کند. و امیرعباس..پسری که بعد از مدت ها برگشته اما با واقعیتِ کثیف میراث پدرش رو به رو می شود..هتلی که در عین ناباوری اش مردابی شده برای به سیاهی کشاندنِ عزیزان این سرزمین. اما اوضاع اینگونه نمی ماند..امیرعباس آمده برای انتقام..برای پس گرفتن میراثی که به تاراج برده شد و خونی هایی ده سالِ پیش به ناحق ریخته شد و انگ گناهی کبیر بر آن ها نشست. ژانر: عاشقانه, اجتماعی لینک تاپیک رمان:
  20. معرفی و نقد رمان: مهمان ناخوانده به قلم: marzban7731 خلاصه داستان: چهرزاد دختری ازجنس شکیباییست.او برای ارائه ی پاۍان نامه ای مانا،در رشته ی وکالت برای گرفتن مدرک کارشناسی ارشد،در حال تحقیق است تابه پیشنهادخواهرش شهرزاد ترغیب به دنبال کردن پرونده ای مشکوک میشود،،وروزگار در پی این پرونده سرنوشتش را با مهردادکامکار مردی عبوس و بی احساس رقم میزند. ژانر: معمایی،عاشقانه، اجتماعی لینک تاپیک رمان:
  21. نگارش 1.0.0

    91 دریافت

    نام رمان: نوای عاشقی نام نویسنده: فائزه آزادوار (دلنواز) ژانر: عاشقانه و خانوادگی تعداد صفحات: 450 خلاصه داستان: رمان در مورد پسرى هست به اسم عليرضا كه علاقه‌ى شديدى به موسيقى داره؛ ولى پدرش به دلايلى مخالف صد در صد موسيقى هست و بچه‌هاش رو از كودكى از فعاليت در موسيقى منع كرده؛ ولى عليرضا بدون اطلاع خانواده دوره‌ى موسيقى رو مي‌گذرونه و بدون اطلاع پدر در دانشگاه همين رشته رو تحصيل مي‌كنه. طى فعاليت‌هايى كه در اين زمينه داره پدرش متوجه مي‌شه و از خانواده طرد مي‌شه. در اين بين با دخترى به اسم دلربا آشنا مي‌شه كه دور از خانواده‌اش با خانواده‌ى خاله‌اش زندگى مي‌كنه و اين آشنايى كه با علاقه‌ى دو طرف همراه هست، منجر به ازدواج مي‌شه. بعد از دو سه سال زندگى مشترك و وجود يك بچه، دلربا كه در ايران جايى براى پيشرفت خودش نمي‌بينه و از طرفى موفق به راضى شدن عليرضا نمي‌شه... تمام شخصیت‌‌های داستان، زاده‌ی ذهن نویسنده می‌باشند) قسمتی از داستان: نگاهم به برد دانشگاه بود و بین صفحات پین شده، می‌چرخید که بالاخره شماره‌ی کلاس رو پیدا کردم. بعد از این همه تلاش، لبخندی به لبم نشست و برگشتم که برم سر کلاس که خوردم به یکی. دختره کمی عصبی دستی بلند کرد و گفت: _بابا حواست رو جمع کن، لِهمون کردی. نگاهم به سمتش کشیده شد که یه دختر ریزه میزه نظرم رو جلب کرد. نگاهش رو از من گرفته، به زمین دوخته بود و بین شلوغی، دنبال چیزی می‌گشت که گفتم: _ببخشید. شلوغه، متوجه نشدم پشت سرم وایسادین. نیم نگاهی به من انداخت و دوباره سرش رو پایین انداخت و گفت: _خواهش می‌کنم. می‌شه ببینید کلاس ساختار موسیقی با دکتر مجد، کدوم کلاس تشکیل می‌شه؟! لبخندی بر لبم نشست و گفتم: _دانشجوی رشته‌ی موسیقی هستید؟! بالاخره انگار دنبال چیزی که می‌گشت رو پیدا کرد، خم شد، برداشت و با لبخند خودکارش رو نشون داد و گفت: _بالاخره تو این شلوغی پیداش کردم. یادم باشه خلوت بود، بیام ببینم بقیه‌ی کلاس‌‌هام کجا تشکیل می‌شن. *برای دانلود رمان در فرمت های مختلف گزینه دریافت فایل کلیک کنید. توضیحات: فرمت pdf مخصوص همه گوشی ها و کامپیوتر فرمت apk مخصوص گوشی های اندروید فرمت epub مخصوص گوشی های آیفون

    رایگان

  22. دانلود رمان عشق بدون شکل از ز.مطلوبی

    نگارش 1.0.0

    115 دریافت

    نام رمان: عشق بدون شکل نام نویسنده: ز.مطلوبی ژانر: عاشقانه تعداد صفحات: 593 خلاصه داستان: بازی زندگی سخت ترین بازی هستی است. گاهی زندگی لج می‌کند مدام تکرار ها را مقابلت به صف می‌کشد و تفاوت امروز و فردایت فقط در طرز نوشتاری اش می‌شود. گاهی آنقدر تکرار مکررات به پایت می‌پیچد و دور زندگیت حصار می‌کشد که فرصت نمی‌کنی حتی خورشید بالای سرت را هم ببینی... گاهی زندگی خسته ات می‌کند از حجم عظیم جای خالی ها. آنگاه به امید رهایی و فرار از تکرارها دست می‌اندازی به طنابی که معلوم نیست تو را به کدام ناکجا آباد می‌رساند. این داستان دختریست که می‌خواهد از خودش و تنهایی هایی که گریبان گیرش شده فرار کند. می‌خواهد خودش را در شلوغی شهر گم کند تا یاد نداشته هایش از فکر و ذهنش پاک شود... به شهر شلوغی پناه می‌برد و خودش را اسیر هیاهوی شهر می‌کند و آنجاست که عمق تنهایی ها و تکرارها برایش ملموس می‌شود. آنجاست که می‌فهمد زندگی تنها با او لج نکرده... تنها با او بازی نکرده. زندگی با همه هم بازی شده و هر کسی را به نوعی به نقطه باخت رسانده. اما با یک تفاوت که حالا او می‌داند می‌شود آن نقطه ای که سالها به چشم سیاهی و بدبختی می‌دید را جور دیگری هم ببیند... می‌شود در سیاهی مطلق هم خندید و به خوشبختی رسید... این داستان تنها داستان دختر قصه ی من نیست، داستان آدم هایی است که با همه نداشته هایشان برای ماندن و زندگی کردن می جنگند. با همه بی پناهی هایشان برای دیگری پناه می‌شوند و بـ ـغل می‌گیرند تنهایی ها و بی کسی های همدیگر را... این داستان، داستان آنهایست که چشم روی جای خالی ها نمی بندند بلکه جای خالی ها را با لبخندهایشان پر می‌کنند. قسمتی از داستان: نمی‌دانم با زل زدن به حیاط روبرویی و آه کشیدن ها مشکل من حل می‌شود یا نه؟ با کندن پوست دور ناخن هایم و ساییدن پا روی پا چطور؟ یا با ورد مدام که "من باید بروم... من می‌توانم" چهار ساعت از فرصتی که به خودم داده بودم می‌گذرد و من همچنان مثل مترسک سر مزرعه پدر بزرگم به پنجره تکیه داده و به هیچی فکر می‌کنم. کاش یکی بود که می آمد، محکم بر مغز نداشته ام می‌کوبید و از این بی فکری آزادم می‌کرد. کاش یکی بود که کاسه چه کنم را از دستم می‌گرفت و فنجان قهوه ی خوشمزه ام را دستم می‌داد و ذهنم به قهوه ی تمام شده ام پر نمی‌کشید. کاش نگار با آن پرحرفی آزاردهنده اش از همین در بسته که دارد کم کم خفه ام می‌کند می آمد رو سرم آوار می‌شد و تا صبح نظریه های علمی اش که دو هزار نمیارزد را قالبم می‌کرد تا من تنها دغدغه ام رها شدن از فرضیه های روانشناسی نگار در مورد ازدواج موفق و تصمیم گیری درست در دقیقه نود می‌شد. البته برای اولین بار در مدت زندگی بیست و سه ساله ام اعتراف می‌کنم که این روزها بد جور به نظریه اش در مورد تصمیم گیری درست در دقیقه نود نیاز دارم و اصلا فکرش را هم نمی‌کردم روزی زندگیم به نظریه ها و حرافی های نگار وابسته باشد. اما حالا در فضای نیمه تاریک و سرد اتاقم که پنجره بازش فقط تنم را سردتر از آنی که هست می‌کند، نه مترسک بودنم آرامم می‌کند، نه قهوه ی خوشمزه ام و نه نظریه ها و فرضیه های نگار به کارم می‌اید و باز مثل هزاران بار گذشته پدر است و یه آ-غ-و-ش چند هزار متری که به وسعت تمام ندانستن هایت و سردرگمی هایت می‌توانی درونش نفس بکشی و به آرامش برسی و همزمان با گوشت که زمزمه "من بهت اعتماد دارم" را میشنود زبانت بارها و بارها تکرار کند "ممنونم بابا" و این اعتماد سرآغاز شروع زندگیت می‌شود. این اعتماد روزه ای می‌شود که باید فطریه اش را بدهی. سلامی می‌شود که باید جوابش را بدهی و من حالا می‌دانم روزی باید خمس این حال خوبم را بدهم "باید" ی که پشت بندش تاکید دارد نه اجبار. *برای دانلود رمان در فرمت های مختلف گزینه دریافت فایل کلیک کنید. توضیحات: فرمت pdf مخصوص همه گوشی ها و کامپیوتر فرمت apk مخصوص گوشی های اندروید فرمت epub مخصوص گوشی های آیفون

    رایگان

  23. ایندیپندنت چاپ ایرلند به مناسبت «فستیوال ادبی کرت» نظرات برخی از نویسندگان مشهور این کشور را درباره نوشتن یک رمان و چگونگی موفقیت در این کار را منعکس کرده است. به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از ایندیپندنت - در کشور ایرلند هر ساله جشنواره بین‌المللی با حضور نویسندگان و شعرای انگلیسی زبان از سراسر جهان برگزار می‌شود که به «فستیوال ادبی کرت» شهرت دارد. امسال این جشنواره قرار است 23- 29 آوریل (3-9 اردیبهشت) برگزار شود. روزنامه ایندیپندنت چاپ ایرلند به همین مناسبت گزارشی درباره روش‌ها و سبک نویسندگی تهیه کرده که در آن به چگونگی خلق یک رمان خوب پرداخته است. این روزنامه در مصاحبه با نویسندگان و شعرای مطرح این کشور نکات جالبی در این باره مطرح کرده است. سباستین بری، نویسنده مطرح ایرلندی و برنده جایزه من بوکر اعتقاد دارد نویسندگان موفق از سبک خاصی پیروی نمی‌کنند و در حقیقت باید سبک‌ها و روش‌های مختلف در نویسندگی برای نوشتن یک رمان به کار رود. وی می‌گوید: «تا وقتی که نتوانید به روش‌های مختلف نوشتن تسلط داشته باشید، قادر به نوشتن یک رمان موفق نخواهید بود. من همیشه برای نوشتن یک رمان به اطرافم خوب نگاه می‌کنم چون نویسندگی مانند نواختن پیانو در یک کنسرت بزرگ است، نویسنده نباید از ریتم خارج شود و باید بتواند هماهنگی خود را با حوادث و اشیای اطراف خود حفظ کند. باید اجازه دهید حوادث روند معمول خود را طی کنند و اگر بخواهید برای جذاب شدن داستان‌تان تقدم و تاخر آنها را تغییر دهید، نباید انتظار داشته باشید مخاطب شگفت‌زده شود.» روری گلیسون، دیگر نویسنده ایرلندی که تحصیلات خود را در رشته روان‌شناسی در دانشگاه آکسفورد به پایان رسانده روش جالبی در نوشتن دارد. او از علم شناختی برای مطالعه رفتار و توضیح آنها استفاده می‌کند ولی باز هم اعتقاد دارد نوشتن چیزی فراتر از مطالعه علمی انسان‌هاست. گلیسون نوشتن خلاقانه را چیزی فراتر از روش‌های علمی عنوان می‌کند و می‌گوید: «شاید در زمان کوتاهی مطالعه علمی بسیاری را نوشته باشم ولی زمان‌هایی را به خاطر دارم که تا ساعت چهار صبح پشت کامپیوتر نشسته و کلمه‌ای به ذهنم نیامده است. برای همین بهتر است پیش از نوشتن انگیزه و ایده لازم را داشته و بعد اقدام کنید.» لوئیز اونیل، نویسنده مشهور ایرلندی بیشتر با کتاب‌های کودک خود شناخته می‌شود. کتاب‌های او در حوزه ادبیات کودک از شهرت جهانی برخوردار است و به اعتقاد خودش نوشتن در این حوزه مثل یک هذیان تب‌دار است. وی می‌گوید: «ساعت‌ها پشت میزم می‌نشینم و می‌نویسم ولی حتی ممکن است نوشته‌های چنددقیقه پیش خودم یادم نیاید. به نظر من نوشتن به احساس آدم بستگی دارد و هیچ علم و منطقی نمی‌‌خواهد. در حقیقت نوشتن مثل هذیان‌گویی یک بیمار است که ممکن است کلمات زیبایی به زبان آورد که خودش هم یادش نیاید.» اونیل می‌گوید که نویسنده دنیای جدیدی خلق می‌کند که شخصیت‌ها در آن زنده می‌شوند و این کار نیاز به خلوتی دارد که باید تجربه کرد. او می‌گوید: «چیزی که باید به نویسندگان جوان متذکرم شوم این است که کمال گرایی همیشه دشمن خلاقیت است و اگر بخواهید همه چیز را کامل در نوشته‌هایتان بیاورید کار جالبی از آب در نمی‌آید.» جان کانلی پس از نوشتن نخستین رمان از مجموعه داستان‌های «کارآگاه چارلی پارکر» در بریتانیا به شهرت رسید و رمان اولش در همان سال 13 میلیون یورو فروخت. وی نوشتن یک رمان و رمز موفقیت در این کار را بستگی به فعالیت روزانه نویسنده می‌داند. وی می‌گوید: «وقتی نوشتن بخشی از فعالیت روزمره شما نباشد و مثلاً در آخر هفته یا تعطیلات بخواهید بنویسید، نمی‌توانید در این کار موفق باشید. برای نوشتن یک رمان باید قبل از آن صدکلمه در روز نوشته باشید و عادت داشته باشید هر روز این کار را تکرار کنید و هر پنج هفته یک بار استراحت کنید. نباید از میز تحریر ترسی داشته باشید و برای نشستن ساعت‌های طولانی پشت آن خودتان را آماده کنید.» به عقیده جان بوین، نویسنده موفق ایرلندی و برنده جوایز متعدد ادبی نویسندگان همیشه فرصت کمی دارند و برای گفتن ایده‌های ذهنی خود نباید زمان را از دست بدهند. او می‌گوید: « در طول روز ساعت‌هایی وجود دارد که چیزی به ذهنتان نمی‌رسد ولی برخی وقت‌ها هم ایده‌های خوبی هست که باید آنها را بنویسید. همیشه برای نوشتن آماده باشید. یادتان باشد خواندن آثار داستانی معاصر و کلاسیک به این آمادگی کمک زیادی می‌کند.» راب دویل، نویسنده جوان ایرلندی نیز به استمرار و زحمت بسیار در نوشتن کلمات بسیار در طول یک روز اشاره می‌کند. او می‌گوید: «از نوشتن کلمات بیهوده و بی‌ارزش نترسید چون همیشه کلمات و جملات ارزشمند از دل این نوع جملات بیرون می‌آیند.» او اعتقاد دارد گوش دادن به موسیقی نیز الهام بخش خوبی برای نوشتن است.
  24. نام رمان: به زندگی برگرد نام نویسنده: میناشیردل ژانر: اجتماعی- عاشقانه- معمایی خلاصه: هامون که خواننده‌ی غیر مجاز ایرانی است و در خارج از ایران زندگی می‌کند؛ با اتفاقی غیر منتظره ناچار به بازگشت به ایران می‌شود و این بازگشت شروع راز گشایی اسرار زندگی گذشته هامون و یافتن دلیل بازگشتش به ایران می‌شود...
  25. نگارش 1.0.0

    116 دریافت

    نام رمان: تاوان بی گناهی نام نویسنده: الهه قادریکتا ژانر: درام و عاشقانه تعداد صفحات: 440 خلاصه داستان: داستان راجع به دختری‌ست به اسم "مهسا"که عاشق یک فرد مشهوری بنام "متین فروزنده" میشه ولی به علت اتفاقی در گذشته که خانواده‌ش پنهان کردند، مخالفت مادر متین و قضاوت نا‌به‌جا یه مدت از هم دور میشن. مهسا بعد چند سال جدایی بر‌میگرده ولی این دفعه متین با پنهان کردن موضوعی مهم به او خـ ـیانت می‌کند! "لیوانی که شکسته است را به هیچ روشی نمی‌توان به حالت اول برگرداند. چون شکل اولش را ندارد. فقط دستت را زخم می‌کند" قسمتی از داستان: «فصل اول» «عشق خردسال» - مهسا باز داری کجا میری؟ کلافه از سوالات پی‌ در پی این روزهای مامان زیر لب گفتم: - ای بابا، باز شروع کرد - شنیدم چی گفتی‌ها خنده ریزی کردم، همیشه همین طور بود حتی اگر چیزی نمی‌شنید، باز هم می‌دونست زیر لب غر می‌زنم. - داریم میرم کتابخونه - با این تیپ؟! نگاهی به خودم انداختم. مانتو بلند مشکی، شلوار طوسی رنگ به تن داشتم. شال طوسی رنگی هم روی سر داشتم. - مشکلش چیه؟ - اون چتری‌هات... - خب کوتاه شدن دیگه آخرین بشقاب‌ رو داخل کابینت گذاشت و گفت: - کوتاه شدن یا کوتاه کردی؟ با نگاهی دوباره به آیینه گفتم: - خیلی هم خوبه، تازه مُده -مُد چیه بابا! همین طور غرغر کنان تا اتاق رفت. سمت در رفتم و گفتم: - وای مامان چه قدر شلوغش میکنی؟! یه کوچولو موئه دیگه. -برو پدر صلواتی. برو نبینمت متعجب به سمتش برگشتم و گفت: - مامان خوبی؟ چرا عصبانی امروز؟ *برای دانلود رمان در فرمت های مختلف گزینه دریافت فایل کلیک کنید. توضیحات: فرمت pdf مخصوص همه گوشی ها و کامپیوتر فرمت apk مخصوص گوشی های اندروید فرمت epub مخصوص گوشی های آیفون

    رایگان

همکاری رمانخونه با انتشارات زیر جهت حمایت از نو قلمان

×