رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
اطلاعیه ها
  • << کتاب های چاپ شده انجمن
  • 1- مجموعه دلنوشته خزان زده اثر خدیجه سیاحی از نشر شانی
  • 2- رمان در برزخ تنم اثر ک.دلیری(سامیا) از نشر شقایق
  • 3- مجموعه دلنوشته ز سینه درد می آید اثر روژینا خوشه گیر از نشر شانی
  • 4- رمان ماهتاب اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • << آثار در دست چاپ
  • 5- رمان آخرین پروانه اثر ساناز رمضانی از نشر شقایق
  • 6- رمان و خوابی که آرام گرفت اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 7- رمان اردیبهشت اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • 8- رمان لحد شوم اثر زهرا ابراهیم زاده از نشر شقایق
  • 9- رمان مهره سوخته اثر زینب حسینی (فاخته) از نشر طلایه
  • 10- کتاب قلعه حیوانات ترجمه آرمان فیروز از نشر آراسپ
  • 11- کتاب خیانت ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ
  • 12- رمان حرف آخر اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 13- رمان کـک اثر مهدیس مسکینی و لیلی والی (نیلوفر پارسیان) از نشر طلایه
  • 14- کتاب الفبا ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ

برترین رمان های اخیر

جدیدترین محصولات

Mozhan

مدیر ارشد
  • تعداد ارسال ها

    1,109
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    8

آخرین بار برد Mozhan در 1 تیر

Mozhan یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

درباره Mozhan

  • درجه
    کاربر 2.5 ستاره

اطلاعات من

  • محل زندگی
    تـــــهران
  • متولد روز
    9
  • متولد ماه
    مرداد
  • متولد سال
    1367
  • حالت اصلی من
    Movaffagh
  • حالت فرعی من
    Relax

آخرین بازدید کنندگان نمایه

3,528 بازدید کننده نمایه
  1. داستان کوتاه خانواده من/موژان آندستا

    اون ته ته های دلم پی کار بودم به سختی خانواده ام و جمع کردم تا یک شب به گوشی ام دایی ام زنگ زد خواست ببینه من و واقعا حال و حوصله نداشتم چون ازش دل چرکین بودم اما به خاطر مادرم رفتم یادم نمیره انگار خدا من و ما رو خانواده من و دید انگار خدا میخواسته فقط امتحانم کنه نمیدونم هیچی نمیدونم وقتی دایی ام گفت مریضه و فکر میکنه نمیتونه زنده بمونه و حق خواهرش و میخواد بده بال در آوردم نمیتونستم نه حرفی بزنم نه حرکتی کنم صداش حتی رسیدم خونه هم تو گوشم بود کیفم پر از مدارک زمین ارث مادری ام و پولی که دایی ام بهمون داده بود ((دایی جانم..لیلا جان عزیزم دایی و ببخش من نمیدونستم باید چیکار کنم به آبجی خانم روم نشد بگم که ببخش ارثت و کشیدم بالا روم نشد که بگم حواسم نبوده بهت روم نشد بگم حلالم کن روم نشد بگم اومدم دستت و بگیرم روزای آخر سال شرمنده و محتاج کسی نشی دیره اما اومدم دیره اما اومدم بچه های خواهرم حسرت زده تر نشن دیره اما باز اومدم )) از شدت بغض تو گلوم میخواستم بخندم دایی اومد با اومدنش برکت و خوش قدمی آورد برام یکی از همین شرکت ها که فرم پر کردم ازم خواست 14 فزوردین 3 روز آزمایشی برای استخدام و کار برم میدونم خدا صبرم و دید اشک های مامانم و دید غرور شکسته داداشم و دید که دایی ام و با خبرای خوش فرستاد شاید دایی ام یکی از فرشته های خدا بوده میخواستم تو راه پله داد بزنم صاحبخونه بی دین و ایمان بیا این پولت تو که بنده پولی گاز و روی مستاجر بدبختت نزدیک عید قطع میکنی بیا من خدایی داشتم که نزاشت تو این روزای آخر سال شرمنده خانواده ام بشم به همسایه ها بگم متاسفم براتون که برای خوشی و راحتی خودتون به همسایه که کسی و جز خدا نداشت توهین کردید به صاحبخونه من بی حیا و بی پدر نیستم من آبرو و شرفم از همه شما بیشتره به داداشم هرچقد دوس داره بدم بگم برو هر چی دوست داری بخر یخچال خونه امون و پر کنم و با یک شوقی بگم: بفرما مامان خانم جان هر چی دوست داری بپز که عشق کنم با دست پختت بگم خدا جوووونم مرسی ازت بگم مرسی که من و "خانواده من " و نزاشتی تو این روزای آخر سال شرمنده بشن خدایــــــــا شکرت.. پایان 1396/12/24
  2. داستان کوتاه خانواده من/موژان آندستا

    دهن به دهن این مرد بی آبرو نشم داد زدم : اصلا نمیدیم برو هر غلطی دوست داری بکن اونم نامردی نکرد و جلوی همسایه ها اسمم و بی حیا صدا زد و گفت مردی که بالاسرتون نباشه همینقدر بی حیا و هـ ـرزه میشی معلوم نیست هر روز از صبح کجا میپلکی که شب ها آروم میای بالا که من نفهمم میندازمتون بیرون دلم شکست چشام پر شد آب دهنم و نتونستم قورت بدم از تهمت اش از حرفاش پچ پچ های جور واجور همسایه ها هم نمک رو زخم بود یکی میگفت: واقعا خجالت داره تو که نمیتونی کرایه بدی چرا اومدی اینجا؟ یکی میگفت: دم عیده به جای اینکه به فکر خرید تون باشید پول صاحبخونه رو بدید دم عیده...دم عیده بغضم گرفت بیشتر از این کلمه "عید" من عیدی ندارم به خدا ندارم عید من کجاست وقتی پول ندارم عید من کجاست وقتی صاحبخونه آبروم و برد و اثاثم و ریخت بیرون خدا جووونم خسته شدم واقعا چقد بگم یک نگاهی هم به من بکن چقدر بگم به من بدبخت که تو این روزای آخر سال دارم جون میکنم با آبرو زندگی کنم و خانواده ام و خوشحال کنم یک نگاهی کن خدا......تو رو خدا اوج بدبختی اونجا بود صاحبخونه آسانسور و قطع کرده بود و صدای واحد روبرویمون در اومد گفت : برید گم شید بی آبروها شکسته ها اونقد نشده بود وقتی صاحبخونه گاز خونه رو قطع کرد یخ زدیم به خدا با پیکنیک و چند پتو و لباس بودیم تیکه های خرد شدم و خودم جمع میکردم که مبادا آه نکشم دل نشکونم چون خدای من بزرگ بود چون به خودش قسمش داده بودم مامانم و داداشم هیچی ازشون نمونده بود فقط 15 روز مونده بود به عید و ما آه تو بساط نداشتیم و من همچنان با بغض با حسرت با یک امیدی
  3. داستان کوتاه خانواده من/موژان آندستا

    صبح بلند شدم تو نت دنبال کار هر جایی که میشد تیک زدم تماس گرفتم اما امید نداشتم واقعا تو ماه های آخر بهمن کدوم شرکت کارمند میگیره اما بازم رفتم هر روز بلند میشدم به یک امیدی دنبال کار اما دریغ پول هامم دیگه داشت تموم میشد یخچال خونه مون جز آب و یه کم خیار و گوجه و نون و تخم مرغ چیزی نداشت میدیدم مامانم وقتی سر یخچال میره چقدر خمیده و شکسته تر میشه دوست داشت مرغ و گوشت تو یخچال بود میزاشت جلومون با ذوق میگفت: بخورید جون بگیرید ..محمود پسرم برات گوشت بریزم خورشت بیشتر بریز روی برنجت لیلا جان هی....چه رویایی قشنگی داداشم مثل افسرده های خسته از بیرون مه میاد یک گوشه خودش و جمع میکنه حرف نمیزد اما نگاهش بهم نشون میداد ته ته های غرورش داره پیشم خرد میشه و بازم من میگفتم خدا بزرگه اما بازخدا داشت امتحانم میکرد اما دیگر کم آوردم وقتی صاحبخونه اومد با مشت زد به در با داد و بیداد میگفت: مفت نشستید خونم و غصب کردید. والا خجالت داره..همسایه ها ببینید خونه 150 میلیونی من و گرفتن یک قرونم نمیدن مخم سوت کشید وقتی صدای دادش و شنیدم از جا پریدم نمیدونستم چیکار کنم دیگه آمپر چسبوندم در و که باز کردم نزدیک بود مشتش بخوره تو صورتم عقب رفتم و گفتم : چه خبره آقای صمدی خجالت نمیکشی اول صبح داد بیدا میکنی انگار بهش فحش دادی صورتش سرخ تر شد و اومد تو صورتم و گفت: ببند دهنت و شما خجالت بکشید 1 ماه مفت نشستید خونموم و غصب کردید مامانم اومد پیشم و گفت : آقای صمدی چه مفتی؟! ۱ ماه دیر شده بعدشم مگه پول پیش دستت نداری اگه ندادیم از روی اون پول بردار کارد میزدی خونم در نمی اومد واقعا ادامه حرف مامانم گفتم: خجالت داره که سر ۱ ماه مثل این ندید بدیدا درو میشکونی صاحب خونه بیشتر داد زد و هوار کشید من ندید بدیم باشه گم شید از خونم بیرون وسایل روی جا کفشی و انداخت تو راه پله ها همسایه ها همه اومدن بالا از خجالت و حرص سرخ شده بودم نمیدونستم چیکار کنم که
  4. داستان کوتاه خانواده من/موژان آندستا

    که گرسنه نمونیم خرید جزو اولویت های آخرم بود تو اون روزا که بهش فکر کنم خسته و کوفته سر ظهر بود نشستم روی یک نیمکت پارک حال و روزم دیدنی بود ما کسی و نداشتیم دایی ام که زمین ارثی مامانم و از مامانم گرفته بود با دوز و کلک بابامم یک کارمند ساده بود که یک شب خوابید و صبح بیدار نشد چقد با این سن کمم دنبال کارهای بازنشستگی و بیمه اش رفتم اما دست از پادرازتر برگشتم پول خرج کردم برای درست کردن سابقه بیمه اش اما جواب مدیر بیمه مثل یک ناقوس مرگ بود: ((خانم محترم شرکت...برای پدر شما فقط 17 سال بیمه رد کردن و طبق اون چیزی که شما میگید 5 سال مابقی بیمه رد نشده و باید صبر کنید مراحل قانونی اش طی بشه )) هر بار خودم یا مادرم رفتیم همین جمله کلیشه ای و بهمون گفتند وقتی فکرش و میکنم دوست دارم بلند بلند گریه کنم منم یک دخترم با کلی آرزو با کلی رویا دوست دارم خرید کنم لباس های خوشگل بخرم کیف و کفش که دوست داشتم و بپوشم مخصوصا حالا که همه مثل فرفه با لبهای خندان میرن خرید "عید" کنند آخ بیچاره مامانم..بیچاره داداشم من شدم چشم و امید اون ها پس خودت نزار شرمنده بشم این روزای آخر سال بلند شدم راه افتادم سمت خونه حالم گرفته بود اما نخواستم مامانم بفهمه تا صدای پام و شنید صداش و پایین تر آورد و زمزمه کنان گفت: محمود..سیس چیزی نگو اصلا اما من شنیدم خیلی وقته که زمزمه های مامانم اونقدری کم نیست که نشنوم بلند سلام کردم و گفتم: چه خبر مامان خانم؟ خوبی محمود ؟ چی شده امروز زود اومدی محمود به مامان نگاه کرد و بدون اینکه نگاه تو صورتم کنه پشتش کرد و گفت : هیچی صاحب کارم زود تعطیل کرد اومدم تا اومدم چیزی بگم؛ مامانم گفت :ناهار و داغ کنم برات ؟ حسم گفت یک خبری هست فقط سرم و تکون دادم نشستم تا خودشون و بگن که گفتند انگار آوار خونه تو سرم خراب شد واقعا شکستم بغض تو لونه چشام اومد و فقط یک کلام گفتم این انصاف نیست واقعا انصاف نبود داداشم از کار بیکار شد اونم به این دلیل که دم عیده عیدی ندن و قراردادای ها رو فقط نگه میدارن هر سه تا بیکار با 1 ماه مونده به آخر سال و کلی گرفتارهای کوچیک و بزرگ واقعا داشتیم کم می آوردیم نمیتونستم تحمل کنم دیگه زیر لب فقط میگفتم چقدر ما بی کس و بدبختیم نه پارتی داریم نه آشنایی داریم کمکمون کنه .... مامان و داداشم تا خوده صبح بیدار بودن من فقط با بغض نگاهشون میکردم کی و چه جوری میتونم دل داداش کوچیکم و شاد کنم چشمهای مامانم و با کلی پول برق بندازم کی خدا تو بگو کی..؟!!
  5. داستان کوتاه خانواده من/موژان آندستا

    گفتم: فرقی نداره من اکثرا تا اونجایی که کار میکردم تا... این‌قدر میگرفتم همون آقا باز یک نگاه به رزومه کرد و گفت: باشه ما یک جمع بندی کنیم به شما خبر میدیم ممنون که آمدید روزتون بخیر بغضم گرفت اما بلند شدم با اینکه پاهام یاری نمیکرد بیچاره خودم بیچاره مامانم بیچاره داداشم اما رفتم میدونستم هیچ خبری ازشون نمیشه و من باز باید تو نت یا روزنامه دنبال کار بگردم اونم چرا چون که مدرک سابقه کار ندارم آخه من چقد بدبختم خدا....توووو بگو چرا ؟؟؟ 1ماه مونده به عید و من هنوز نتونستم کار خوب پیدا کنم هر جا که رفتم بهم کار ندادن چون نه سابقه داشتم نه مدرک تحصیلی سنم مگه چقدره که هم کار میکردم هم درس میخوندم به زور دیپلم کامپیوترم و گرفتم با کمک دوستام و همکارام تایپ و برنامه های اکسل تا حدودی و یاد گرفتم که بتونم کار بهتر پیدا کنم به مادرم کمک کنم همیشه میگن بدبختی که بخواد بیاد پشت سر هم بدون اجازه گرفتن میاد.. من از کار قبلی ام با وجود حقوق و جای خوبش اومدم بیرون چون تغییر مکان میخواستن بدن و جای جدیدشون دور بود چهره مامانم و وقتی شنید وا رفته دیدم اما لبخند زدم و دلداری اش دادم مادر من غصه نخور کار پیدا میکنم خدای من بزرگه اما متاسفانه همیشه اونجوری که میخوای پیش نمیره مامانم از بعد فوت بابام اونقد گریه کرده بودم چشماش آب مروارید گرفته بود حالا نمیدونم بیشترش به خاطر بابام بود یا بدبختی که بعد بابا پیدا کرده بودیم این دکتر و اون دکتر رفتن و وقت گرفتن از دکترای بالا شهر نشین یک طرف خرج عمل و بیمارستان هم یک طرف هر چقد پسند انداز داشتیم گذاشتیم کنار تا مامان بتونه عمل کنه داداشم کارمیکرد اما حقوق من و اون چقدر بود مگر که بتونم ماهی میلیونی کرایه بدیم با خرج خونه ویک سری خورده ریزای دیگه الان نزدیک آخر ساله تقریبا و ما هنوز کرایه این ماه و ندادیم صاحبخونه آبرومون و برد از بس تو ساختمون داد و بیداد کرد مامانم با وجود عمل چشمش بازم گریه و زاری میکنه فقط میگفتم مامان جان نکن چشمات و تازه عمل کردی اما دل خودم خون بود من کار پیدا نکردم داداشم با حقوق کمش نمیتونه به کرایه خونه برسه نصف اشم که داده به داروهای مامان خدای من....تو کمکم کن وِرد زیر زبونم فقط این کلمه بود تو خیابون مردم و شاد و لب خندون با پاکت های خریدشون میدیم فقط لبخند میزدم اما تو گلوم یک بغض بزرگ بود میگفتم پس ما چی روزای آخر ساله کرایه خونه مون مونده خرج خونه مون مونده فقط به سختی یک چیزای سر هم میکنیم
  6. بِسمِ الّله الرحمنِ الرَحیم نام داستان: خانواده من اثر:م.آندستا پارت اول: خسته شده بودم از اینکه مدام بخواهم دنبال گرفتاری های که بر سرمون می اومد بدوم و به جایی نرسم آخه خدا جونم...من من...چه گناهی کردم واقعا.!؟ همه ش باید برای رسیدن به خواسته هام و صد البته خواسته های خانواده ام هر جایی برم آیا قبولم کنند آیا نکنند خوب چرا...مگه من بنده ات نیستم!! تو کمکم کن خوب خدا جونم بازم داشتم با خودم حرف میزدم ولی حداقلش اینکه با خدا درد و دل کردم پاشم برم اینجا نشستن برام نون و آب نشد تو خیابون ها چشم میچرخوندم اسم کوچه رو پیدا کنم.. ای بابا اون خانم پشت تلفن انگار عجله داشت آدرس و درست خوب بده عزیزه من اوووه...پیدا کردمش بالاخره ساختمونش و نگاه کردم یک لحظه ترسیدم فقط یک لحظه با خودم هزار جور فکر کردم نکنه جایی خوبی نباشه غمم گرفت وای خدااا نه من به این کار احتیاج داشتم زیر لب خدا خدا گویان زنگ و فشردم قلبم تند تند میزد در که باز شد نفس عمیقی کشیدم و راه افتادم لبخند زدم و سعی کردم استرس و از خودم دور کنم من لیلام یک دختر سرسخت و مغرور هیچکس نه میتونه اذیتم کنه نه اجازه میدم جلوی هدفم و بگیره بعله من لیلا محتشمم زنگ واحد و با وجود استرس زیاد زدم در باز شد صدای یک آقایی می اومد نگاهش که کردم آروم تر شدم چهره اش به آدم های خبیث نمیخورد بهتر ...متتظر نشستم تا باهام مصاحبه کنند وقتی نوبتم شد ازم مدارکم و خواستند موندم چیکار کنم مدارک و سابقه کار ندارم که من جز چند تا آدرس ای خدا...شانس من و ببین رزومه رو پر کردم و همون آقایی که اول دیدمش یک نگاه سرسری کرد و گفت: مقابل حقوق درخواستی چیزی نزدید؟؟
  7. صندلی داغ همکاران | ghazale

    سلام غزاله جان:🌺 خوب اکثرا همه همه جور سوالی پرسیدن ازت منم کوتاه چند تا سوال میپرسم که اذیت نشی؟ 1:هدفت از انتخاب رمانخونه چی بود؟ کسی معرفی کرد یا خودت علاقه داشتی؟ 2:توصیف کن: دردناک ترین جمله: مادر: خودت(خودت و توصیف کن) سما: ادمین: گپ و گفتمان رمانخونه: مرگ: 3:اگه قرار باشه هر کدوم از مدیرا رو به یک رنگ تشبیه کنی نظرت موژان (من) چه رنگیه و چرا اون رنگی؟ هانی: زهرا: بهنوش: سلاله: روژینا: مرسی از اینکه جواب سوال هام و میدی عزیزم❤️🌸
  8. samane جان تولدت مبارک!

    سلام سمانه عزیزم 😍😉😉❤️😘😉😁😍 میدونم خیلی دیر پیام دادم 🙈❣😊😔 دوست قدیمم به یمن آمدنت هزاران ستاره در آسمان دلم خندید تنها برای تو که و اولین و آخرین حکایت بی انتهای دوستی هستی مینویسم که به یادت هستم و هزاران شاخه گل مریم را در روز تولدت تقدیمت میکنم لمس بودنت مبارک عزیزه دلم دوستت دارم 🎂👭
  9. نـفرقبلــــی مثبته یا شیطون؟

    شیطون و بامزه
  10. Cansu Tosun بازیگر نقش آیشن سریال کاخ نشینان + عکس و بیوگرافی به همراه عکس های جانسو توسون و همسرش بیوگرافی جانسو توسون cansu tosun جانسو توسون در سال ۱۹۸۸ در شهر نورنبرگ آلمان به دنیا آمده است.جانسو در آلمان به مدت ۱۳ سال در اپرا آموزش باله دید و به حرفه مدلینگ روی آورد. Cansu Tosun برای اولین بار در تلویزیون ترکیه با سریال خانم کوچک و بازی در نقش نریمان شناخته شد و پس از معروف شدن در این سریال جانسو در شبکه های مختلف ترکیه و سریال های مختلف حضور پیدا کرد. از جانسـو توسون در سریال کاخ نشنینان که از شبکه جم در حال پخش بود که او بازیگر نقش آیشن رو باری میکردن او در سریال کاخ نشینان ایفاگر کارکتر دختر فاتح است که پس از فوت پدرش صاحب عمارت بزرگی می شود. عکس جانسو توسون cansu tosun در سریال سریال کاخ نشینان Bugünün Saraylısı زندگی خصوصی جانسو توسون : جانسو توسون با ستاره موسیقی پاپ ترکیه Erkan Kolçak Köstendil ازدواج کرده است. عکس جانسو توسون cansu tosun و همسرش Erkan Kolçak Köstendil عکس جانسو توسون cansu tosun و همسرش Erkan Kolçak Köstendil او از سال ۲۰۱۱ تا کنون در سریالهای زیر بازی کرده است: ۲۰۱۱-۲۰۱۲ Küçük Hanımefendi ۲۰۱۲-۲۰۱۳ Kayıp Şehir ۲۰۱۳-۲۰۱۴ Bugünün Saraylısı ۲۰۱۳ İksir Buse ۲۰۱۶ Göç Zamanı ۲۰۱۶-günümüz Familya
  11. احتمالا شما هم پس از شنیدن نام نیلوفر رجایی فر به عنوان بازیگر جدید سریال پایتخت ۵ حس کنجکاوی تون برانگیخته شده است تا اطلاعات بیشتری در مورد این بازیگر جوان کسب کنید و پس از جستجوی نام این بازیگر جوان ایرانی به مطلب ما رسیده اید. پس با ما در این مطلب همراه باشید نام و نام خانوادگی: نیلوفر رجایی فر تاریخ تولد: ۱۱ بهمن ماه ۱۳۷۱ (۱۳۷۱/۱۱/۱۱) محل تولد: تهران تحصیلات : لیسانس فیزیک و اختر فیزیک از دانشگاه رویال لندن (Physics and Astrophysicist from Royal Holloway University of London) وضعیت تاهل: مجرد عکس کودکی نیلوفر رجایی فر بازیگر پایتخت ۵ عکس جشن تولد ۲۵ سالگی نیلوفر رجایی فر عکس نیلوفر رجایی فر به همراه ریما رامین فر، احمد مهرانفر، محسن تنابنده هومن حاجی عبداللهی و سارا و نیکا در پشت صحنه پایتخت ۵ سیروس مقدم : بازی درخشان [نیلوفر رجایی فر] را در سریال پایتخت ۵ از دست ندهید! آخرین روزهای سال ۹۶ تلویزیون شاهد برگزاری چهارمین جشنواره تلویزیونی جام جم بود. در حاشیه این مراسم فرزاد حسنی اولین برنامه زنده شبکه نسیم با نام “تلویزیون” را به روی آنتن برد برنامه ای که با محوریت جشنواره جام جم به صحبت با کاندیداهای بخش های مختلف جشنواره می پرداخت و در اولین قسمت از این برنامه سیروس مقدم کارگردان مطرح تلویزیون میهمان حسنی بود که در سوال پایانی برنامه وقتی فرزاد حسنی از او پرسید : بازیگری که دوست دارید مردم با دقت بیشتری در سریال پایتخت ۵ نگاه کنند و خستگی تون رو از تن تون در کرده میدونم همه خوب بودند یک نفر رو بگید من امسال عید به همه بگم به اون نگاه کنند؟ سیروس مقدم در پاسخ گفت: در پایتخت ۵ بازی های درخشانی خواهید دید من یک نفر رو میگم برای اینکه به بقیه بر نخورد ما در واقع یک دختر خانمی جدیدی تو این سریال داریم که نقش یک دختر انگلیسی را بازی می کند فرزاد حسنی درباره اسم این بازیگر جدید پرسید که سیروس مقدم در فراری رو به جلو اعلام کرد حالا بعدا معلوم میشه اسمش چیه گفته میشه، ولی من به نظرم چون یه آدم جدید به سریال اضافه شده و فوق العاده نقش اش رو خوب بازی کرده با معذرت از بقیه بچه ها چون میدونم همه خوب هستند من این یدونه رو جدا کردم که قاطی خانواده پایتخت نشه
  12. اگر از بینندگان پر و پا قرص مجموعه تلویزیونی پایتخت در سالیان گذشته بوده اید می دانید که نقی معمولی پدر خانواده معمولی دو دختر دوقلو به نام سارا و نیکا دارد. سارا و نیکا دوقلو هایی همسانی هستند که از اولین سری سریال که در سال ۸۹ ساخته شد تاکنون مجموعه پایتخت را همراهی کرده اند سارا و نیکای فرقانی اصل که در زمان شروع فصل اول سریال پایتخت در سال ۹۰ تنها ۶ سال داشتند درحالی در سریال پایتخت ۵ که در نورور 1397 از شبکه اول سیما پخش خواهد شد به ایفای نقش پرداخته اند که سن شان به ۱۳ سال رسیده است. تاریخ تولد: هشتم مرداد ماه ۱۳۸۳ ( ۱۳۸۳/۰۵/۰۸ – ۲۰۰۴/۰۷/۳۰ ) محل تولد: تهران محل زندگی فعلی : شهر اوپسالا در کشور سوئد نام مادر : نسرین جلیلی نیکا یک دقیقه از سارا بزرگتر است، سارا و نیکا اولین تجربه بازیگری خود را در هشت ماهگی در سریال دوباره زندگی به کارگردانی نادر مقدس برای شبکه پنج سیما داشتند تجربه ای که خود آنها هیچ خاطره ای از آن به یاد ندارند و در آن سریال نقش دو خواهر را ایفا می کردند که در کودکی از یکدیگر جدا شده بودند و یکی در خانواده ای ثروتمند و دیگری در خانواده مذهبی بود. بعد از آن رسول حاتمی که دوقلو ها را از سریال دوباره زندگی می شناخت زمانی که سیروس مقدم به دنبال دوقلو همسان برای پایتخت بود آنها را معرفی می کند که در اولین جلسه پس از تست برزو نیک نژاد با آنها عقد قرارداد صورت می گیرد. تصویری از کودکی سارا و نیکا نیکا فرقانی در سکانسی از سریال دوباره زندگی به همراه پرستو صالحی و ثریا قاسمی دلیل مهاجرت دو قلوهای پایتخت به سوئد بعد از اتمام سریال پایتخت ۲ در نوروز ۹۲، دوقلو ها برای تحصیل به کشور سوئد مهاجرت کردند و در شهر اوپسالا که یکی از شهرهای مرکزی سوئد هست زندگی می کنند. سارا فرقانی اصل در مصاحبه ای در مورد درس خواندن در سوئد اینطور عنوان کرده است : روال مدرسه‌ های اونجا به این شكل بود كه برای ملیت‌های مختلف، یک كلاس وجود داشت؛ مثلا یك كلاس برای ایرانی‌ها كه ما در اون كلاس درس می‌خونیم و بعد از اینكه مدتی از حضورمون گذشت به صلاحدید معلم‌ مون كلاس‌ های زبان سوئدی رو هم شروع كردیم و به این ترتیب زبان مشترک ما با بچه‌ های دیگر از ملیت‌ های مختلف، سوئدی خواهد شد. عکس سارا و نیکا در سوئد حواشی حضور حضور سارا و نیکا برای بازگشت از سوئد و بازی در سریال پایتخت در مجموعه های تلویزیونی که به فصل های جدید می رسد و پیش از این برنامه ای برای ساخت های فصل های آینده آنها وجود ندارد که قراردادی طولانی تر با بازیگران بسته شود یکی از اتفاقاتی که می افتد عدم حضور یا تمایل برای همکاری توسط برخی از بازیگران است اتفاقی که چند باری پایتخت با آن گرفتار شده است. در سریال پایتخت سارا و نیکا که قصد مهاجرت داشتند به سیروس مقدم کارگردان سریال و الهام غفوری قول دادند تا هر زمان که تصمیم گرفتند سری های بعدی پایتخت را بسازند به ایران بیایند تا در سریال حضور داشته باشند ولی با این حال در زمان ساخت سری سوم و چهارم این سریال بود که خبر هایی مبنی بر عدم حضور این دو بازیگر خردسال رسانه ای شد تا آنجایی که حتی از تعداد زیادی دوقلو همسان برای تست بازیگری دعوت بعمل آمد ولی در لحظات آخر دوقلوها به ایران بازگشتند و در سریال ایفای نقش کردند. برای سریال پایتخت چهار، دوقلوها در حالی به ایران بازگشتند که پدر و مادرشان به دلیل عدم هماهنگی و نداشتن مرخصی نتوانستند همراه دخترانشان باشند و آنها با دایی خود برگشتند و در تمام زمان ضبط سریال پدر بزرگ و مادربزرگ آنها را در مازندران همراهی می کردند. عکس سلفی سارا و نیکا فرقانی به همراه احمد مهرانفر در آنتالیا ترکیه عکس سارا و نیکا و بهرام افشاری در پشت صحنه سریال پایتخت ۵ تانک سواری سارا و نیکا فرقانی و هومن حاجی عبداللهی عکس سلفی رحمان و رحیم با سارا و نیکا فرقانی عکس نقی معمولی به همراه هما و سارا و نیکا بازیگران سریال پایتخت عکس اینستاگرام سارا (سمت راست) و نیکا فرقانی علایق سارا و نیکا فرقانی سارا و نیکا در مصاحبه های گوناگونی که با رسانه ها داشتند همواره در پاسخ به این سوال که علاقه ای به بازیگری دارند پاسخ داده اند در حال حاضر هنوز تصمیمی نگرفته اند و دوست دارند درس خواندن را ادامه دهند. نیکا به دامپزشکی علاقه زیادی دارد و عکس های زیادی از سارا و نیکا در کنار های سگ های مختلف منتشر شده است. ازدواج سارا و نیکا فرقانی اصل در سریال پایتخت ۵ سارا و نیکا در طول این سال ها و ساخت مجموعه های پایتخت روز به روز نقش شان پر رنگ تر شده است اگر چه در سریال پایتخت یک دیالوگ های آنها بسیار کوتاه و تک کلمه ای بود ولی با بزرگ شدن دوقلو ها نویسندگان با فراغ بال برای آنها متن می نویسند. به طوری که در پایتخت ۳ اسم رستوران هما و عمه فهیمه رستوران سارونیکا بود که بخشی از داستان را به خود اختصاص داده بود. اما با حضور سارا و نیکا در سریال پایتخت 5 بخش زیادتری از بار داستان به آنها اختصاص پیدا کرده است تا آنجایی که هومن حاجی عبداللهی بازیگر نقش رحمت در سکانسی از این سریال از ارسطو می خواهد که سارا و نیکا را برای برادرانش رحمان و رحیم از نقی خواستگاری کند. و این خود نویدی برای پر رنگ تر شدن حضور سارا و نیکا در پایتخت ۵ است یا در قسمت اول سریال سارا و نیکا عمه خودشان را که در مجلس ختم بهبود حالش بعد شده است به درمانگاه می برند
  13. سریال پایتخت ۵ در نوروز ۹۷ از شبکه یک سیما در حال پخش است و اتفاقا با استقبال بسیار زیاد مخاطبان همراه شده است. انتخاب سوژه های جالب و بازیگران جدید باعث شده تا این سریال همچنان پربازدید ترین سریال نوروزی لقب گیرد. یکی از این بازیگران جدید بهرام افشاری بازیگر نقش بهتاش فریبا می باشد. عکس بهرام افشاری بازیگر نقش بهتاش در پایتخت ۵ به همین بهانه در این مطلب بیوگرافی و عکس های بهرام افشاری بازیگر نقش بهتاش فریبا را برای شما عزیزان گردآوری کرده ایم. بیوگرافی بهرام افشاری، بازیگر نقش بهتاش در سریال پایتخت ۵ نام و نام خانوادگی: بهرام افشاری متولد: ۱۳۶۶ از شهر همدان قد: ۱۹۸ سانتی متر حرفه: بازیگر سینما و تلویزیون بهرام افشاری که اولین حضور در قاب تلویزیون را با سریال پایتخت ۲ در نقش شیر افکن تجربه کرد بار دیگر فرصتی یافت تا در سریال پایتخت ۵ با نقشی متفاوت حضور داشته باشد. اگر چه این کار بسیار سخت می باشد اما افشاری تمام سعی و توان خود را به کار بست تا نقشی متفاوت از شیر افکن پایتخت ۲ را با بهتاش فریبا در پایتخت ۵ رقم بزند. نقی معمولی و بهتاش در سریال پایتخت بهتاش فریبا فرزند بهبود شوهر خواهر نقی معمولی است که در فصل های قبلی سریال به دلیل حضور در خدمت سربازی هیچ تصویری از آن دیده نشده بود و فقط به نام او در بیان قصه ها اشاره شده بود. اما نقش بهتاش در سریال پایتخت ۵ به شدت پر رنگ است و بار عظیمی از روایت قصه سریال را به دوش می کشد. شروع دوران بازیگری بهرام افشاری: وی از سال ۸۲ کار آماتور را شروع کرد و ازسال ۸۸ به تهران آمد و خودش گفته است که افتخار این را داشتم که شاگرد استاد سمندریان باشم و بعد از آن وارد بدنه حرفه ای تئاتر شدم منتها چون بیشتر دغدغه من حوزه تئاتر بود زیاد تمایل فعالیت در سینما و تلویزیون رو نداشتم اما بصورت جدی از سال ۹۲ با کار آقای درمشیان در و بعد از آن هم با آقای جوزانی در فیلم ایران برگر بازیگری را شروع نمود. البته وی پیش از این نقش کوتاهی در سریال پایتخت ۲ نیز داشت. نوید محمدزاده، هوتن شکیبا و بهرام افشاری فیلمهای سینمایی بهرام افشاری: – عصبانی نیستم – لانتوری – ایران برگر – نیوکاسل – کارگر ساده نیازمندیم بهرام افشاری در فیلم سینمایی سریال های بهرام افشاری – پایتخت ۲ – آسمان من – علی البدل – پایتخت ۵ بهرام افشاری همچنین در طی سالیان گذشته بازی های درخشان زیادی روی صحنه تئاتر داشته که نظر منتقدان را به خود جلب کرده است. عکس بهرام افشاری و هوتن شگیبا همسر بهرام افشاری بهرام افشاری تاکنون ازدواج نکرده است و مجرد می باشد. قد بلند برایم یک امتیاز است بهرام افشاری قد بلندترین بازیگر ایران می باشد! او در این خصوص گفته است: «اگر بخواهم از دیدگاه خودم بگویم من این فیزیک بدنی را یک امتیاز می‌دانم. شاید این قد بلند برای هر نقشی خوب نباشد اما سلیقه خودم هم نیست که در همه کانال‌ها و سریال‌ها باشم. بیشتر به درد نقش‌های خاص و تجربه‌های خاص می‌خورم که متفاوت‌تر از کارهای عامیانه است.» فعالیتهای بهرام افشاری در تئاتر نمایش دیابولیک رومئو و ژولیت (آتیلا پسیانی ، ۱۳۹۷) نمایش «ماکوندو» (آزاده انصاری، ۱۳۹۶) نمایش جوجه تیغی [بازیگر، نویسنده و کارگردان] (بهرام افشاری، ۱۳۹۴) نمایش روی خوش مهتاب (بهداد زندیه وکیلی، ۱۳۹۴) نمایشنامه‌خوانی تهران زیر بال فرشتگان (نادر برهانی مرند، ۱۳۹۴) نمایش هیپوفیز (کوروش نریمانی، ۱۳۹۴) نمایش کامنت (یوسف باپیری، ۱۳۹۴) نمایش پائیز (نادر برهانی مرند، ۱۳۹۳) نمایش مرگ فروشنده – نقش هاوارد (نادر برهانی مرند، ۱۳۹۳) نمایشنامه خوانی هاروی (ملودی آرام نیا، ۱۳۹۳) نمایش دن کامیلو (کوروش نریمانی، ۱۳۹۳) نمایش شایعات (رحمان سیفی آزاد، ۱۳۹۲) نمایش رابینسون کروزوئه (میلاد نیک آبادی، ۱۳۹۲) نمایش ترنج (تینو صالحی، ۱۳۹۲) نمایش ویران ( یوسف باپیری، ۱۳۹۱) نمایش پیرمردی با بال‌های بزرگ (پرستو گلستانی، ۱۳۹۱) نمایش آدمکش (محمد زوار بی ریا) نمایش جن گیر(کوروش نریمانی ، ۱۳۸۸ ) برخی از افتخارات بهرام افشاری در تئاتر جوان برتر ایران در رشته بازیگری در سال ۸۸ بازیگر اول جشنواره تئاتر شهر در سال ۸۹ جایزه تندیس بهترین بازیگری مرد را در سی و یکمین جشنواره بین‌ المللی تئاتر فجر در سال ۹۰ نامزد بهترین بازیگر سال تئاتر ایران در دو سال پیاپی
  14. نام انیمیشن:‌ Batman: Gotham by Gaslight ژانر: انیمیشن، اکشن، ماجراجویی محصول کشور: آمریکا سال انتشار: 2018 مدت زمان: 1 ساعت و 19 دقیقه امتیاز: 8.4 از 10 زبان: English کارگردان: Sam Liu نویسندگان: James Krieg, Bob Kane ستارگان: Jennifer Carpenter, Bruce Greenwood, Tara Strong خلاصه داستان انیمیشن Batman: Gotham by Gaslight 2018: داستان برهه‌ ای از زمان گذشته را حکایت می‌کند که شهر گاتهام کم کم در حال وارد شدن به عصر جدیدی است و شوالیه تاریکی به جستجو و شکار یکی از شخصیت‌ های شرور شهر خود یعنی جک ریپر می‌ پردازد. دانلود انیمیشن جدید Batman: Gotham by Gaslight 2018 خلاصه داستان به زبان اصلی: In an age of mystery and superstition, how would the people of Gotham react to a weird creature of the night, a bat-garbed vigilante feared by the guilty and the innocent alike? The very first Elseworlds tale re-imagines the Dark Knight detective in Victorian times and pits him against the infamous murderer Jack the Ripper http://dl.hamrahmovie.ir/movie/khareji/96/11/03/Batman.Gotham.by.Gaslight.2018.1080p_HamrahMovie.mkv حجم فایل: 1.21 گیگابایت حجم فایل: 602 مگابایت http://dl.hamrahmovie.ir/movie/khareji/96/11/03/Batman.Gotham.by.Gaslight.2018.720p_HamrahMovie.mkv حجم فایل: 232 مگابایت http://dl.hamrahmovie.ir/movie/khareji/96/11/03/Batman.Gotham.by.Gaslight.2018.480p_HamrahMovie.mkv
  15. نام فیلم: Hedgehogs 2016 ژانر: انیمیشن محصول کشور: آمریکا , چین امتیاز: 5.6 از 10 سال انتشار: 2016 مدت زمان: 94 دقیقه زبان: English کارگردان: Jianming Huang نویسندگان: Jianming Huang, Xiaoyu Wu Stars: Chevy Chase, Jon Heder, Kari Wahlgren ستارگان: Chevy Chase, Jon Heder, Kari Wahlgren , خلاصه داستان فیلم Hedgehogs 2016 : “بابی” یک جوجه تیغی متکبر و مغرور است که قوی‌ترین عضو قبیله‌ی خارپُشت‌هاست، اما در حین نبرد با “تی توی“، تصادفاً آسیب می‌بیند و حافظه‌اش را از دست می‌دهد، اینجاست که سفر اسرار آمیزش را آغاز می‌کند و… دانلود انیمیشن جدید جوجه تیغی ها Hedgehogs 2016 : خلاصه داستان انیمیشن جوجه تیغی ها Hedgehogs 2016 به انگلیـسی : The prideful and arrogant Bobby is the strongest hedgehog as well as the exception and rebellion in the whole hedgehog tribe. However, During his fight with “Tie Tui”, he accidently gets … See full summary» دانلود با کیفیت WEB-DL 480p حجم فایل: 402 مگابایت دانلود ب اhttp://cdn.hamrahmovie.ir/movie/97/01/03/Hedgehogs.2016.480p.WEB-DL.[HamrahMovie].mkv کیفیت WEB-DL 720p حجم فایل: 760 مگابایت دانلود با ک http://cdn.hamrahmovie.ir/movie/97/01/03/Hedgehogs.2016.720p.WEB-DL.[HamrahMovie].mkv یفیت WEB-DL 1080p حجم فایل: 1.48 گیگابایت http://cdn.hamrahmovie.ir/movie/97/01/03/Hedgehogs.2016.1080p.WEB-DL.6CH.[HamrahMovie].mkv

همکاری رمانخونه با انتشارات زیر جهت حمایت از نو قلمان

×