رفتن به مطلب
برای استفاده از انجمن و عضـویت کلیک کنید.
اطلاعیه ها
  • << کتاب های چاپ شده انجمن
  • 1- مجموعه دلنوشته خزان زده اثر خدیجه سیاحی از نشر شانی
  • 2- رمان در برزخ تنم اثر ک.دلیری(سامیا) از نشر شقایق
  • 3- مجموعه دلنوشته ز سینه درد می آید اثر روژینا خوشه گیر از نشر شانی
  • 4- رمان ماهتاب اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • << آثار در دست چاپ
  • 5- رمان آخرین پروانه اثر ساناز رمضانی از نشر شقایق
  • 6- رمان و خوابی که آرام گرفت اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 7- رمان اردیبهشت اثر غزل سلیمانی از نشر طلایه
  • 8- رمان لحد شوم اثر زهرا ابراهیم زاده از نشر شقایق
  • 9- رمان مهره سوخته اثر زینب حسینی (فاخته) از نشر طلایه
  • 10- کتاب قلعه حیوانات ترجمه آرمان فیروز از نشر آراسپ
  • 11- کتاب خیانت ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ
  • 12- رمان حرف آخر اثر زهرا مطلوبی از نشر شقایق
  • 13- رمان کـک اثر مهدیس مسکینی و لیلی والی (نیلوفر پارسیان) از نشر طلایه
  • 14- کتاب الفبا ترجمه مژگان اولادی از نشر آراسپ

برترین رمان های اخیر

جدیدترین محصولات

محصولات جدید

پست های پیشنهاد شده

ما یک چالش بین خودمان داریم مخصوص وقت هایی که حوصله ی هم را نداریم و از باهم بودن طفره می رویم.
چالش 24 ساعت بدون هم گذراندن!
در این چالش ما قرار میگذاریم که 24 ساعت باهم حرف نزنیم، به هم پیام ندهیم، به هم فکر نکنیم، و کلن کاری به کار هم نداشته باشیم و یک روز را بدون هم بگذرانیم تا ببینیم زندگی بدون عشق بدون معشوق چه طعم و مزه ای دارد!
یک بار که خیلی از دست هم کلافه بودیم و هی سر هم غر میزدیم ساعت 12 شب این چالش را شروع کردیم!
من نشسته بودم پشت میز تحریرم و فکر میکردم چطور میتوانم تا فردا شب ساعت 12 با او یک کلمه حرف هم نزنم؟ چطور میتوانم بهش فکر نکنم؟ اصلن مگر زندگی بدون او حتا یک دقیقه اش هم ممکن است؟ بغض گلویم را گرفته بودم که دیدم سر ساعت 12:01 موبایلم زنگ خورد! خودش بود! گفت من نمیتوانم یک روز تو را از زندگی ام حذف کنم! و چالش 24 ساعته مان سر دقیقه ی اول شکست خورد!
چالش مان شکست خورد اما عشقمان خیلی ساده خیلی پررنگ تر از قبلش شد!
ما آدمها موجودات عجیبی هستیم! تا از دست دادن نعمتی را به یاد نیاوریم یادمان نمیفتد که قدرش را بدانیم!
تا ترس نبودن کسی به جانمان نیفتد یاد نمیگیریم به پایش عشق بریزیم!
با خاصیت های عجیب انسانی مان که اپیدمی هم هست که نمیشود کاری کرد اما چالش تصور نبودن خوب ها چالش خوبیست که یادآور شود باید قدر فرصت های کوتاه با هم بودن را دانست!
#مانگ_میرزایی

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

يك حرف هايي
نَگفتنشان بهتر از گفتنشان است.
دستت را روي ماشه مي گذاري
و هدف قرار ميدهي واژگانِ عاصي را!
همين است
عده ي بي شماره مان براي
حرف نَزدن
گذشتن
خواستن وُ نداشتن
به دنيا آمده ايم
تأ درس عبرت شويم
براي تعدادِ كمي
كه نميخواهند، اما دارند
تلاش نمي كنند، اما ميرسند
دعا نمي كنند، اما اجابت مي شوند!
ما را درس عبرت قرار داده اند
براي همين هايي كه
زندگي مان برايشان چيستانِ مضحكانه ايست

#سپيده_اميدى

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من دختر دست و پا چلفتی نیستم 
اگر دوستم داشته باشی،
اگر عاشقم شوی میتوانم
 از پس انجام دادن کارهای زیادی بر بیایم!
مثلا میتوانم طرز بافتن یک شال گردنی با طرح خیلی پیچیده را  از مادرم یاد بگیرم،
میتوانم برای هر روز دیدنت هزار بهانه بیاورم،
میتوانم حتی اگر قهر باشیم دوستت داشته باشم،
میتوانم برای دل شاخه های زمستان از چشمهایت بگویم تا گل کنند،
اما اگر دوستم نداشته باشی،
می شوم یک دختر دست و پا چلفتی که هیچ کاری بلد نیست 
جز دوست داشتن و دوست داشتن و دوست داشتنت...
#صفا_سلدوزی

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

هرشب تنها که می شوم 
قبل از خواب
"من" خوشحال روزی که گذشت را از تنم در می آورم، لباسهای راحتیم را می پوشم، می ایستم رو به آینه 
 و زل می زنم به حجم نصفه و نیمه ی روبرویم...
 که سالهاست توی همین یک وجب جا زندگی می کند...
نفس می کشد،راه می رود،می خوابد،بیدار می شود و نمی خندد
که با یک جفت "غم" خیره می ماند به در و دیوار... 
که یاد گرفته جای هوا بغض ببلعد فقط
و هی گوشه سمت چپ پیراهنش تیر بکشد...
می ایستم و زل می زنم به خودم
و فکر می کنم به تو که
از هر انگشتت هزار و یکجور "نیامدن" میریزد...
#نسترن_علیخانی

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

بالاخره یک روزی
یا نمیدانم یک شبی
یک وقتی
یک بی وقتی
یک معجزه ای
میبینی همان است
همان که باید باشد
میبینی چقدر کنارش حالت خوب است
میبینی چقدر کنارت حالش خوب است
میبینی تمام قلب تو کم است
برای دوست داشتنش
برا خواستنش
میبینی هر روز بیشتر از روز قبل
همدیگر را میخواهید
میبینی بالاخره پیدا شد
سر و کله همانی که باید پیدا میشد
میبینی چقدر زندگی قشنگ تر شده
میبینی چقدر روزها خوب است
شب ها چقدر پر از آرامش است
بالاخره همانی که باید میشد، شد
میبینی؟
بالاخره شد
#سیما_امیرخانی

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

براي دوست داشتنت
حق انتخابي نداشتم ...
دُرست مثل
انتخاب خانواده و مليتم ، 
وگرنه كدام زنِ عاقلي 
عاشق مردي مي شود كه
دور است ،
دير مي آيد 
و 
سخت مي گويد
" دوستت دارم ! "


#ساینا_سلماني

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

یک روز دست می گذارند روی قلبشان و ما را مرهمِ زخم صدا میزنند،
روز بعد فریاد می کشند که به دردشان نمیخوریم!
به راستی کدام دارو ساز در کجای جهان خطا کرده؟؟
که یک روز خاصیتِ شفابخشی داریم و روز بعد در نظرشان یک سمِ کشنده ی مهلکیم 
که یک روز دوای دردیم و روز بعد خودِ درد ..

#مهسا_پناهی 
 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

می‌دانی، بدبختی‌مان از آن‌جایی شروع شد که یاد گرفتیم خودمان خودمان را ب- غ- ل کنیم: در شب‌های تنهایی، در لحظه‌های بی‌پناهی. از آن‌جایی که خو کردیم به دوری، به تنهایی. آدم همه‌چیز را که نباید یاد بگیرد. آدم به همه‌چیز که نباید عادت کند. آدم که نباید همه‌چیز را همیشه توی خودش بریزد. آدم باید بلد باشد گاهی هم سر برود.

#حسین_وحدانی

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

داشتم فکر میکردم شاید اصلا برای همین است که هیچ وقت به هیچ کسی قول همیشه ماندن نداده ام...
انگار که من
فقط می توانم
از دور آدم هارا دوست داشته باشم!
مثلا
از دور تورا دوست داشته باشم...
از دور مراقبت باشم...
از دور نگاهت کنم....
از دور......

به دل نگیر!
میبینی که دور خودم دیوار چیده ام، و از هرکسی که بخواهد این مرز را رد کند بیشتر فاصله میگیرم!
من میترسم!
جایی در پس ذهنم، میترسم که پایم را از این دوست داشتن فراتر بگذارم...
انگار رنج نرسیدن را به تلخی جدایی ترجیح داده ام!
گاهی حس میکنم در تنهایی ام غرق خواهم شد، و یک روز صبح، اتاقم جسدم را پس خواهد زد...

با این حال
بگذار هرکسی کار خودش را بکند
تو راهت را بگیر و برو...
من میخواهم از دور
 دوستت داشته باشم
....

#اهورا_فروزان

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

کاش می شد 
یه آگهی تجاری هم بود این شکلی:
" دل گرفته تان را به بالاترین قیمت خریداریم..
 شانه می دهیم ؛
 سر بگذارید ،
 درد و دل کنید
 و نترسید از بعد! "
بعد از درد و دل هم ،
 نخود نخود هر که رود خانه ی خود... 
نه دلی جا می موند 
و نه احساسی خش می افتاد
....
#ناهید_سعادتیان

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

همیشه در رابطه یک نفر "شروع کننده" است.
شروع میکند به حرمت شکنی و عادی کردن یک سری نباید ها.
مثلا شروع میکند به خواندن پیام و جواب ندادن ؛
  بدون گفتن شب بخیر خوابیدن ؛
 مکالمه های کوتاه و بی حوصله جواب دادن.
همیشه یک نفر شروع میکند به سرد شدن...
همیشه هم آن شروع کننده است 
که میرود
که گند میزند به باور هایمان
که جراتِ دوباره عاشق شدن را از ما میگیرد
که دلیل بی خوابی شب هایمان میشود...
این شروع شدن هایی که مقدمه چینیِ یک پایان است ؛ "پارادوکسِ" مطلقِ رابطه هاست.
..

#سحر_رستگار

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

چه ماندن دلچسبی خواهد شد
برود
برگردد
بگوید: نشد!


#عرفان_پاکزاد

IMG_20170220_090413.jpg

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

از من کارهای سخت بخواه!
مثلا ه- و- س توت فرنگی کن
در چله زمستـان...
برایم بهانه در قله قاف بتراش...
یا من را به جنگ اژدها بفرست...
اما هرگز نخواه که
دوستت نداشته باشم ...!


#حسین‌خانی ‌

IMG_20170220_090519.jpg

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

امروز تو مرا دوست بدار!!

بگذار
یک بار هم 
از زمین به آسمان ببارد... 


#هستی_دارایی

IMG_20170220_090837.jpg

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

دلتنگی که گفتن ندارد،
بگویم دوباره قهر میکنی!
بگذار جور دیگری بگویم:
این دلِ لعنتی نمیدانم چرا درست کار نمیکند...
تو نمیدانی چرا؟!


#پريسا_فرزان

IMG_20170220_091110.jpg

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

من می دانستم هر آمدنی رفتنی دارد..
از کودکی ام این را شنیده بودم که هیچکس ماندنی نیست...
اما نمی دانم چرا از وقتی تو آمدی همه چیز یادم رفت، همه چیز تغییر کرد...
از وقتی تو آمدی انگار زندگی را تکه تکه کردم و هر تکه اش را هرطوری که دلم خواست، هرکجا که دلم خواست گذاشتم...
زندگی داشت رفته رفته همانی می شد که می خواستم... لذت بخش...
داشتم خوشبختی می کردم که... به چشم خودم دیدم که هیچکس ماندنی نیست...که هر آمدنی رفتنی دارد...
من حتی...
حتی بعد از تو هم می توانستم زندگی کنم، می توانستم نمیرم و ادامه بدهم...
اما عزیز من...
این گونه بعد از تو دنیا جای امنی نبود...
اگر رفتنت را نمی مردم، این آمدن و رفتن ها برایم عادی می شد...
من باید بعد از تو روزی هزار بار می مردم تا بفهمم دنیا آنقدرها هم جای نا امنی نیست...
تا بفهمم رفتن تو فقط یک اتفاق بود...
#زهرا_سرکارراه

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

لطفا همین جا نگه دارید
آخرش که چی . . !
بالاخره یک روز باید تمام شود
این خنده های مصنوعی

زندگی درحال گذر است
و ما هر روز بهتر از دیروز
ماهرتر میشویم در نقش پلید خوشبختی
آری چه گناهی فراتر از این
که لحظه هایمان را
 به اشتباه بازی کنیم . . .

لطفا همین جا نگه دارید
این دنیا به اندازه ی کافی بازیگر دارد
باید کمی به عقب برگردیم
و خوشبختی را از نو بیاموزیم . .

#حاتمه_ابراهیم_زاده

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

آنها همه اش یک مشت افسانه است آقا!
که معشوق برود و سالها بگذرد و تو گوشه ی پنجره دستت را بزنی زیر چانه ات و حس کنی چقدر دلتنگی...
دلتنگی های ما جنسشان عوض شده؛ از رو نمیروند.
وقتی کنارت قدم میزنم، همان موقع ها که میخندی و ساعت به وقتِ همه ی پایتخت های دنیا می ایستد، دلتنگی ایستاده آن گوشه، ساعت مچی اش را گرفته سمت من و باضرب پا به تیک تاکِ زمانی که تا رفتنت مانده اشاره میکند...
ما راه میرویم و دلتنگی مسیری را که یک ساعت دیگر خداحافظی میکنی و میروی نشان میدهد! ما هم را در آغوش میکشیم و دلتنگی هجمه ی خالی روزهای نبودنت را با دو دست به رخ میکشد...

دلتنگیِ یارِ رفته بهانه ی قصه هاست جانانم... 
دوست داشتن از یک حدی که بگذرد، دیگر فرقی نمیکند تو کنارم باشی یا هزار کیلومتر آن طرف تر. دوست داشتن از یک حدی که بگذرد دلتنگی جوری لانه میکند گوشه ی دل آدم که حتی اگر ساعتها روی یک صندلی نشسته باشی و خیره شده باشی به من، همیشه یک چیزی هست که بگوید:
"او که تا ابد روی این صندلی نمیماند..."

دلتنگی؛ حکایت غریبی ست آقا...
#نازنین_هاتفی

 

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

همه ی ما یک خیابان داریم
یک کافه و یک عکس که 
دونفره هایمان را با چشمِ خود دیده بود
همیشه آن خیابان
 آن کافه ‌و آن عکس را داریم اما
آن یک نفر را
بگذریم
چای از دهن افتاد...

#مریم_قهرمانلو

IMG_20170220_091528.jpg

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برف ده سالگي بخاطر ادم برفي هايش
برف چهارده سالگي بخاطر اخبار و تعطيلي هايش
برف هجده سالگي را درست يادم نيست در ميان افكار يخ زده بودم
برف بيست سالگي قدم زدن هاي عاشقانه و رد پاهايم
برف بيست و پنج سالگي به بعد فقط سرد بود و سرد بود و سرد ...

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

نه به شما فكر مى كند.. 
نه قبل از خواب عكستان را نگاه مى كند..
نه با شنيدن اسمتان دلش مى لرزد..
نه "دل تنگ" شماست..
نه با هواى بارانى ياد شما مى افتد..
نه بارها ترانه ى مورد علاقه يتان را گوش مى دهد..
نه از نبودتان گريه مى كند..
نه "دوستتان دارد"...
باور كنيد اگر غير از اين بود "مى آمد"...
خودتان را "گول" نزنيد...
اگر غير از اين بود "مى آمد" 
باور كنيد "مى آمد"
باور كنيد
 
#فرزانه_صدهزارى

به اشتراک گذاری این ارسال


لینک به ارسال
به اشتراک گذاری در سایت های دیگر

برای ارسال دیدگاه یک حساب کاربری ایجاد کنید یا وارد حساب خود شوید

برای اینکه بتوانید دیدگاهی ارسال کنید نیاز دارید که کاربر سایت شوید

ایجاد یک حساب کاربری

برای حساب کاربری جدید در سایت ما ثبت نام کنید. عضویت خیلی ساده است !

ثبت نام یک حساب کاربری جدید

ورود به حساب کاربری

دارای حساب کاربری هستید؟ از اینجا وارد شوید

ورود به حساب کاربری

همکاری رمانخونه با انتشارات زیر جهت حمایت از نو قلمان

×